تجاوز بر پلنگ تیز دندان
داستان ملوانان انگلیسی هم داستانی شده است. به دنبال مصاحبه 200 هزاردلاری « فی ترنی» ملوان زن انگلیسی با رسانه های بریتانیایی که در آن گفته است: « می ترسیدم به من تجاوز کنند... ایرانی ها من را مجبور کرده بودند لباسهایم را دربیاورم.» وزیر دفاع انگلیس سریعا عرض سابقش مبنی بر آزادی فروش خاطرات ملوانان به زسانه ها را درز گرفت و گفت: « نیروهای بازداشتی دیگر حق فروختن خاطرات خود را ندارند.» یک ساعت قبل از صدور این دستور، ما با فی ترنی مصاحبه ای انجام دادیم که سیصد هزار دلار آب خورد، ولی می ارزید. به این مصاحبه دقت کنید.
ما: چطور شد شما را دستگیر کردند؟
فی( چون ایرانی هستیم با ما ندار شده و با اسم کوچک همدیگر را صدا می زنیم): ما داشتیم توی آب می رفتیم یک دفعه دیدیم به طرف ما حمله کردند، اول فکر کردیم ایتالیایی هستند، چون پرچم شان مثل ایتالیایی ها بود، ولی برعکس زده بودند، به همین دلیل...
ما: چطور فهمیدید که ایتالیایی نیستند؟
فی: وقتی با آنها انگلیسی حرف زدیم و دیدیم که به جای حرف زدن با دست هایشان با چشم و ابروی شان حرف می زنند، حدس زدیم ایتالیایی نیستند...
ما: پس مطمئن نبودید که ایتالیایی نیستند؟
فی: نه، به نظر ما ایتالیایی بودند، تا اینکه ایرانی ها توضیح دادند که ایتالیایی ها خیلی وقت است از جنگ رفته اند، بعد ما متوجه شدیم که ایرانی هستند.
ما: چرا در مقابل آنها مقاومت نکردید؟
فی: چون خیلی با خشونت به ما گفتند که باید تسلیم بشویم. ما هم دیدیم خشن هستند، با هم تصمیم گرفتیم برویم ببینیم ایران چه جوری است، راستش را بخواهید من دلم می خواست اصفهان را هم ببینم.
ما: مگر شما اسلحه نداشتید، چرا هیچ مقاومتی نکردید؟
فی: راستش را بخواهید برخوردشان جوری نبود که آدم بخواهد جنگ کند، ضمنا آنها از ما دور نبودند و نمی شد به آنها تیراندازی کرد، می ترسیدیم جنگ بشود و بزنیم همدیگر را بکشیم.
ما: در تهران چطور بود؟
فی: خیلی سخت بود، اول اینکه من را از بقیه جدا کردند، چون گفتند زن هستم و بقیه مرد هستند، من اعتراض کردم و گفتم که چرا من را جدا می کنید، آنها را جدا کنید، آنها هم همین کار را کردند، یعنی آنها را جدا کردند.
ما: کجا زندانی شدید؟
فی: نمی دانم، ولی سلول انفرادی بود و ما را برای بازجویی می بردند.
ما: چطور شد شما را لخت کردند؟
فی: به من گفتند لباس ات را دربیاور، من گفتم نه اول شما لباس تان را در بیاورید، بعد من.
ما: بعد چی شد؟
فی: آن خانم فکر کرد من لزبین هستم، به همین دلیل به من گفت مگر تو بچه نداری، خاک بر سرت!
ما: از کجا فهمیدید می خواهند به شما تجاوز کنند؟
فی: شب خوابیده بودم که صدای ریختن چیزی مثل چای در لیوان آمد، بعد در باز شد و یک نفر به من چای داد، معمولا وقتی کسی در زندان به من چای می دهد، احساس می کنم ممکن است به من تجاوز کند.
ما: آیا به شما گفته بودند که ممکن است اگر اسیر شوید به شما تجاوز کنند؟
فی: بله، گفته بودند، ولی زیر حرف شان زدند، ظاهرا ایرانی ها در جریان نبودند.
ما: بازجویی ها چطور بود؟
فی: خیلی بد، چشم من را می بستند، و من دائما فکر می کردم می خواهند به من تجاوز کنند، بعد می پرسیدند ماموریت تان چیست و بدون هیچ تجاوزی برمی گرداندند زندان.
ما: آیا شما را تهدید به مرگ هم کردند؟
فی: بله، یک روز دیدم یک نفر دارد با من ور می رود، آمدم بغلش کنم، دیدم یک زن است، گفتم چیه؟ هیچ چیز نگفت، فقط مرا اندازه گرفت، اندازه قد و دور کمر و این جور جاها، من فکر کردم حتما می خواهند مشحصات مرا به مسوولین تجاوزشان بدهند تا ببینند من برای تجاوز مناسب هستم یا نه، ولی بعدا فکر کردم ممکن است بخواهند برای من تابوت درست کنند، ولی آخرش معلوم شد می خواهند برای من لباس بدوزند.
ما: وقتی جلوی دوربین می رفتی چه احساسی داشتی؟
فی: خیلی بد بود، وقتی دوربین را دیدم مطمئن شدم می خواهند جلوی دوربین به من تجاوز کنند و فیلم پورنو بسازند، ولی می دانستم ایرانی ها فیلم پورنو تولید نمی کنند، ولی بعدا متوجه شدم که این هم دروغ است و فقط می خواهد از ما اعتراف بگیرند.
ما: بدترین چیزی که در خاطرتان هست چیست؟
فی: روز آخر بود، یکی آمد در زد، من فورا خودم را برای تجاوز آماده کردم، گفت: لباس ات را بپوش برویم. گفتم: بپوشم یا در بیاورم؟ گفت: می خواهیم برویم پیش رئیس جمهور. گفتم: نه، اون نه، نمی شود پیش یکی دیگر برویم؟ گفت: نمی خواهی آزاد بشوی؟ گفتم: پس تجاوز چه می شود؟ چیزی نگفت.
ما: اگر به شما تجاوز کرده بودند چه می کردید؟
فی: داستانش را یک میلیون پاوند می فروختم.
حسنی به من گفت، چی گفت؟
آیت الله حسنی مرجع تقلید طنزنویسان ایرانی در روز 12 دی در یک مصاحبه شرکت کرد. وی گفت: « اصلاح طلبان می گفتند که می شود حتی علیه خدا تظاهرات کرد و امام زمان(عج) را استیضاح کرد.» وی در مورد اهمیت کشاورزی گفت: « باید کشاورزی را توسعه داد. من نمی فهمم در ادارات چه خبر است که همه می خواهند در آن ها استخدام شوند.» وی گفت: « به احمدی نژاد پیشنهاد دادم که به هر کشاورز مقداری از کویرها را بدهید، اما نمی دانم چرا به پیشنهادم جوابی نداد.» وی در مورد اهمیت تولید کشاورزی در کویرها گفت: « اگر کویرها را آباد کنیم ولی نتوانیم محصول تولید کنیم کویرهای آباد هم روی دستمان باد می کند.» حسنی در ادامه سخنان گهربارش گفت: « اگر دریاچه ارومیه کلا خشک شود مگر چه اتفاقی می افتد؟» وی به یک موضوع مهم فلسفی در تاریخ بشر اشاره کرد و درباره ضدانقلاب گفت: « باید نسل ها عوض شود و این ها از بین بروند و یا من.» آیت الله حسنی گفت: « آزادی در اسلام همیشه مورد نکوهش است... ما در اسلام آزادی نداریم...کسانی که امروز از آزادی حرف می زنند به نوعی ضدانقلاب هستند.» حسنی در مورد اینکه چرا طرفدار هاشمی است، اما معتقد است با وجود اینکه هاشمی بهتر از احمدی نژاد است، اما با این وجود این احمدی نژاد بهتر از هاشمی است، گفت: « من خیلی به این دولت اعتقاد دارم، البته من خودم به آقای هاشمی رای دادم و الآن هم فقط هاشمی را اصلح می دانم... احمدی نژاد هم کمتر از هاشمی نیست و به اعتقاد من مسایلی را که هاشمی نتوانست ریشه کن کند، احمدی نژاد ریشه کن کرد.»
« به گزارش خبرنگار روز از تهران، جلسه بزرگذاشت روز خبرنگار به ابتکار غلامحسين الهام تشکيل شد. اما وقتي که ساعتي گذشت و يکي صدا کرد که موقع نماز است و خبرنگاري گفت رييس جمهور کجاست، نماز که خانه مان ميخوانديم. جواب محافظ به تندي اين بود که خانه شماها نماز ندارد. سپس سروصدا خبرنگاران بلند شد و عده اي به عنوان اعتراض قصد خروج از صحنه را داشتند که غلامحسين الهام آمد و با شوخي موضوع را فيصله داد و گفت رييس جمهور امشب در اختيار شماست هر سوالي که داريد بپرسيد. تا اين جا به همه گفته شده بود که چند جلسه مهم از جمله درباره جنگ لبنان و قطعنامه شوراي امنيت مطرح و علت تاخير همين است. و حتي گفته شد که رييس جمهور در تمام اين مدت مشغول انجام "ديپلوماسي تلفن" بود و با پوتين و توني بلر و ديگران مذاکراتي داشته است. اما زماني آب سردي روي همه ريخته شد که کاشف به عمل آمد هيچ کدام از اين ها نبوده و يک خبرنگار تلويزيوني هندي داشته با رييس جمهور مصاحبه مي کرده است.....»
مصاحبه با خبرنگار هندی
(توضیح – برای اختصار، متن سؤالات خبرنگار هندی را حذف کردیم)
خبرنگار هندی – (سؤال اول)
احمدی نژاد – چی گفت؟
مترجم – گفت اقای رئیس جمهور....
احمدی نژاد – بهش بگو بعله.
مترجم – هنوز حرفش تمام نشده.
احمدی نژاد – هروقت حرفش تمام شد بگو بعله.
مترجم - چشم قربان.
احمدی نژاد - بهش بگو من مترجم دارم.
مترجم - خودش داره میبینه قریان.
احمدی نژاد - نه. بهش بگو. ممکنه اهمیتشو درک نکنه.
مترجم - بگم چی قربان؟
احمدی نژاد - بگو هرچی بگه شما واسه من ترجمه میکنی. نباید جلوی خارجی ها کوتاه بیایم.
مترجم - قربان داره یک چیزی میگه.
احمدی نژاد – چی گفت؟
مترجم – راجع به برنامه اتمی پرسید.
احمدی نژاد – بگو سؤال خوبیه.
مترجم احمدی نژاد – جواب کامل میخواد.
احمدی نژاد – بگو کاملاً سؤال خوبیه.
مترجم – میگه کمبود بودجه را از کجا تأمین میکنید؟
احمدی نژاد – بگو با کشورهای دیگه قرارداد میبندیم کنتراتی براشون اورانیوم غنی میکنیم.
مترجم – میپرسد اولین بار که شما اسم اورانیوم را شنیدید چه موقعی بود؟
احمدی نژاد – بعد از ظهر.
مترجم – میگه چه تاریخی؟
احمدی نژاد – طرفهای پنج و نیم شیش.
مترجم – میپرسه شما تا حالا اتم دیدین؟
احمدی نژاد – نه فکر نمیکنم. میگن خیلی ریزه. کَک چقدریه؟ بچه شپش چقدریه؟ میگن اتم یک هوا از رشک کوچیکتره.
مترجم – بله قربان.
احمدی نژاد – میگن با چشم غیرمسلح نمیشه دید. باهاس اسلحه و مهمات و توپ و تانک ببندی به چشمت.
مترجم – میگه برای فردای ایران چه برنامه ای دارید؟
احمدی نژاد – فردا چند شنبه است؟
مترجم – جمعه قربان.
احمدی نژاد – بگو ما مسلمونها جمعه کار نمیکنیم. فقط نماز میخونیم.
مترجم – منظورش فردای تاریخیه.
احمدی نژاد – فرقی نمیکنه.
مترجم – میپرسه هفته ای چند بار با مقام معظم رهبری ملاقات میکنید؟
احمدی نژاد – بپرس هفته ای چند بار ملاقات کنم خوبه؟
مترجم – میپرسه چرا شما پاسدار شدین؟
احمدی نژاد – محض اِرا.
مترجم – میگه میدونم ولی چطو شد؟
احمدی نژاد – بگو آبشو کشیدیم چلو شد.
مترجم – میپرسه شما تا حالا کسی رو کشتین؟
احمدی نژاد – بهش بگو بگه طشت.
مترجم – قربان، گفت طشت.
احمدی نژاد – بگو بشین برو رشت.
مترجم – قربان میگه نمیتونم. میگه از اینجا قراره برم راولپندی.
احمدی نژاد – بگو پس خیلی مردرندی.
مترجم – میگه لطف دارین قربان.
احمدی نژاد – بگو بگه چمدون. جون من بگو بگه چمدون
مترجم – قربان میگه چمدون.
احمدی نژاد – بگو بشین برو همدون.
مترجم – قربان میگه خبلی دوست داره همدون را ببینه.
احمدی نژاد - بگو صناّر بده آش به همین خیال باش.
احمدی نژاد - بگو صناّر بده آش به همین خیال باش.
مترجم - قربان نمیدونم صناّر را به پول هندی چه جوری تبدیل کنم.
احمدی نژاد - عیبی نداره. بپرس چرا میخواد به همدون سفر کنه؟ قصد جاسوسی داره؟
مترجم – نه قربان. میگه برای اینکه همدان تاریخی ترین شهر ایرانه، چونکه اولین پادشاه و اولین رئیس جمهور ایران از اونجا اومده.
احمدی نژاد – مگر رضاشاه هم همدونی بود؟
مترجم – خیر قربان. میگه منظورم دیاآکو، پادشاه ماده.
احمدی نژاد – پادشاه نبوده، ملکه بوده. بگو اگه ماده بوده ملکه بوده. مثل مهاتمیرا گاندی.
مترجم – اجازه بدین بگم ایندیرا گاندی.
احمدی نژاد – فرقی نمیکنه. بگو بگه دوچرخه، اگه گفت بلافاصله بگو سبیل بابات میچرخه.
مترجم – قربان این هنوز سؤالشو داره که شما تا حالا کسی رو کشتید یا نه.
احمدی نژاد – چه آدم سمجیه. با چشم و ابرو منظورشه یا با اسلحه؟
مترجم – چه فرقی میکنه قربان؟
احمدی نژاد – فرق میکنه. با چشم و ابرو ترور حساب نمیشه.
مترجم – قربان میگه سؤالمو پس میگیرم.
احمدی نژاد – حق داره وگرنه جوابشو گرفته بود.
مترجم – میگه از فلاسفه بزرگ دنیا به کدومشون علاقمندید؟
احمدی نژاد – چه جور علاقه ای؟
مترجم – از نظر فکری.
احمدی نژاد – چه جور فکری؟
مترجم - اون فکری که بیشتر می پسندید.
احمدی نژاد – چه جور پسندی؟
مترجم – میگه خرما از کره گی دم نداشت.
احمدی نژاد – چه جور دُمی؟
مترجم – و چه جور خری.
احمدی نژاد – آفرین. داری یاد میگیری.
مترجم – متشکرم.
احمدی نژاد – نه. باید بگی «چه جور یاد گرفتنی؟».
مترجم – میپرسه علاقه دارید به کشور ما سفر کنید؟
احمدی نژاد – بگو انشالله یک روز از صبح .
احمدی نژاد – بگو با مقام رهبری میام که خوش بگذره.
مترجم – میگه میدونید که شما جانشین کورش کبیر هستید؟
احمدی نژاد – نع.
مترجم – ولی هستید.
احمدی نژاد – چطو مگه؟
مترجم – از نظر تاریخی.
احمدی نژاد – کورش فقط استوانه معروفی داره.
مترجم – درسته.
احمدی نژاد – مال من ذوزنقه است.
مترجم – درسته قربان.
احمدی نژاد – تازه مال اون سفالیه. من دارم پلاستیکی درست میکنم.
مترجم – میگه روش چی مینویسین؟
احمدی نژاد – یک نامه برای معاون رئیس جمهور لیختن اشتاین.
مترجم – میگه چرا خطاب به خودش نمینویسین؟
احمدی نژاد – خودش قابل نیست.
مترجم – ایشان میگه قدرت اتمی میتونه درد سر ایجاد کنه.
احمدی نژاد – باشه. بش میگم.
مترجم – میگه میتونه از تأسیسات اتمی ما بازدید کنه؟
احمدی نژاد – بگو کارت خبرنگاریشو ورداره بیاد بره تو خیک من.
مترجم – راجع به حقوق بشر میپرسه قربان.
احمدی نژاد – بپرسه.
مترجم – چه جوابی بهش بدم؟
احمدی نژاد – جواب دندون شکن بده.
مترجم – مثلاً
احمدی نژاد – آره. ازش بپرس مثلاً.
مترجم – میگه مثلاً آزادی بیان.
احمدی نژاد – بگو در ایران آزادی بیان هست، آزادی بعد از بیان نیست.
مترجم – قربان میگه تکراری بود، شنیده بودم.
احمدی نژاد – بگو انشالله خدا قسمتت کنه ببینی!
مترجم – میگه با تاریخ هند آشنا هستید؟
احمدی نژاد – اگه تاریخشون هجری قمری باشه آشنام.
مترجم – میگه از شاعر بزرگ هند رابیندرانات تاگور چیزی شنیدین؟
احمدی نژاد – آره. ز گهواره تاگور دانش بجوی.
مترجم – میگه دیگه سؤالی ندارم.
احمدی نژاد – بگو نمیشه. خبرنگاران ایرانی منتظرند. باید معطلشون کنیم.
مترجم – میگه آخه چی بپرسم.
احمدی نژاد – بگو هرچی میخواد بپرسه معلوماتش بره بالا. بگو از قول پوتین یک چیزی بپرسه که من دروغگو درنیام.
مترجم – میگه نظرتون راجع به پوتین چیه؟
احمدی نژاد – بگو مقام معظم رهبری از پوتین خوششون نمیاد. نعلین بهتره.
مترجم – میپرسه شما در باره بحرخزر با روسیه اختلافی ندارین؟
احمدی نژاد – بگو اونا حق ندارن خاویارو با قوطی استحراج کنن.
مترجم – میگه دیگه چی بپرسم.
احمدی نژاد – بگو ما به خبرنگارها گفتیم دارم تلفنی با تونی بلر صحبت میکنم. بگو یک چیزی از قول بلر بپرسه.
مترجم – میگه چه تاریخی به لندن تشریف میارین؟
احمدی نژاد – به این چه مربوطه؟
مترجم – از قول انگلیسا میپرسه. مثلاً تونی بلر تلفن کرده.
احمدی نژاد – بگو اول بگه الو.
مترجم – میگه الو چه تاریخی میائید لندن؟
احمدی نژاد – بگو الو، هروقت از هندوستان برگشتم.
مترجم – قربان آقای الهام میگه خبرنگاران منتظرند.
احمدی نژاد – بگو پس تند تند سؤالهاشو بپرسه، وقت ندارم.
مترجم – دیگه چی بپرسه؟
احمدی نژاد – راجع به هاله نوری که در آمریکا دور سرم بود.
مترجم – میگه بیشتر در باره هاله توضیح بدین.
احمدی نژاد – هاله نور؟
مترجم – بله قربان.
احمدی نژاد – که در آمریکا دور سرم بود؟
مترجم – بله قربان.
احمدی نژاد – بگو باید بودی خودت میدیدی.
مترجم – درسته قربان.
احمدی نژاد – بگو هرچی من بگم فایده نداره.
مترجم – گفتم قربان.
احمدی نژاد – بگو ندیدن کی بود مانند دیدن.
مترجم – قربان یک سؤال یادش اومده. میگه نظر شما راجع به اکبر گنجی چیه؟
احمدی نژاد – اکبر پاسدار؟
مترجم – بله قربان.
احمدی نژاد – اون دیگه به کلی عوض شده.
مترجم – بله قربان.
احمدی نژاد – با هم بودیم.
مترجم – بله قربان.
احمدی نژاد – به کلّی برگشته.
مترجم – بله قربان.
احمدی نژاد – نمیدونم چرا نرفت مثل محملباف فیلم بسازه.
مترجم – عجیبه.
احمدی نژاد – شایدم کاملاً برنگشته.
مترجم – شاید.
احمدی نژاد – شایدم داره یه جور دیگه فیلم میسازه.
مترجم – ممکنه.
احمدی نژاد – خوب گفتم؟
مترجم - بله قربان.
احمدی نژاد – ولی مصاحبه از روال حودش خارج شد.
مترجم – چرا قربان؟
احمدی نژاد – یکخرده معنی پیدا کرد.
مترجم – چه بهتر قربان.
احمدی نژاد – من به اینجور مصاحبه ها عادت ندارم.
مترجم – قربان اگه اجازه میفرمائید این هندیه مرخص بشه.
احمدی نژاد – نمیشه. باید معطل کنه.
مترجم – قربان بی ادبیه ولی میخواد بره دست به آب.
احمدی نژاد – مگه توی مملکت خودشون خلا ندارن؟
مترجم – حتماً دارن قربان.
احمدی نژاد – دیگه اینقدر که با تاریخ هند آشنا هستیم.
مترجم – درسته قربان.
احمدی نژاد – بهش بگو حیف شد مهاتما گاندی رو ترور کردن.
مترجم – میگه درسته.
احمدی نژاد – بگو کار مجاهدین بود.
مترجم – میگه فکر نمیکنه قربان.
احمدی نژاد – بگو فکر کنه.
مترجم – میگه دلیلش چیه؟
احمدی نژاد – اون پسره که ترورش کرد، هورست بوخهولست گمون کنم مجاهد بود
مترجم – قربان میگه هورست بوخهولست هنرپیشه بود که نقش ضارب گاندی رو بازی میکرد.
احمدی نژاد – هنرپیشه بود؟
مترجم – بله قربان.
احمدی نژاد – پس خیلی طبیعی بازی میکرد
مترجم – بله قربان.
احمدی نژاد – من فکر میکردم بهترین هنرپیشه شون اینجی گیداناست.
مترجم - .......
احمدی نژاد – پس کو این هندیه؟
مترجم – رفت دست به آب قربان.
احمدی نژاد – پس منم برم. شاید دوتا سؤال هم توی توالت ازم بکنه. غنیمته.
مترجم – قربان یک سؤال هم بنده دارم.
احمدی نژاد – بپرس. من آماده ام به هر سؤالی جواب بدم.
مترجم – قربان برای غنی کردن دو کیلو اورانیوم چقدر موادّ لازمه؟
احمدی نژاد – چه موادّی.
مترجم – مواد مخصوص غنی کردن.
احمدی نژاد – یارو هندیه اومد. بهش بگو حالا یک سؤال هم من ازش دارم.
مترجم – چشم قربان.
احمدی نژاد – ازش بپرس با پای چپ وارد خلا شده یا با پای راست؟
مترجم – چه فرقی میکنه قربان؟
احمدی نژاد – اگه با پای چپ وارد شده باشه طرفدار امام خمینیه، اگه با پای راست وارد شده طرفدار آقای منتظریه.
مترجم – قربان میگه من هندی هستم برام فرق نمیکنه ولی شما خودتون با کدوم پا وارد میشین؟
احمدی نژاد – بهش بگو من رئیس جمهور همه هستم. باید رعایت بیطرفی رو بکنم. بنابراین واسه اینکه حرف توش درنیاد، جفت میزنم با هردو پا وارد خلا میشم.
مترجم – عجب.
احمدی نژاد – خیلی هم کار خطرناکیه.
مترجم – دقیقاً.
احمدی نژاد – یک لحظه خطا کنی با کلبه میری اون تو.
مترجم – درسته قربان.
احمدی نژاد – من فقط یک دفعه خطا کردم.
مترجم – ای بابا.
احمدی نژاد – اما اومدم بیرون.
مترجم – خدارا شکر.
احمدی نژاد – ولی هنوز فرصت نکردم خودمو بشورم.
مترجم – عجله ای نیست قربان.
احمدی نژاد – بعله فرصت زیاده.
مترجم – قربان این هندیه یک سؤال دیگه یادش اومده. میگه وضع اقتصادتون چطوره؟
احمدی نژاد – بهش بگو خیلی خرابه. اینقدر هم سؤال نکنه دیگه چون ما پول همین مترجمو هم نداریم بدیم.
مترجم – زکی.
احمدی نژاد – واقعاً هم زکی! تازه باید بیای برای خبرنگارای ایرانی هم ترجمه کنی.
مترجم – مگه فارسی بلد نیستند قربان.
احمدی نژاد – از نظر ژستش میگم. خبرنگارای ایرانی را هرچی بیشتر معطل کنی و بیشتر براشون ژست بگیری بهتره. برو بهشون بگو الآن میام. بگو دیپلماسی تلفن تموم شد، بگو هرچی از دهنم دراومد به پوتین و بلر گفتم بعدشم به امر صاحب الزمان گوشی را گذاشتم!
عید مسیحیان با برف می آید و عید ما با شکوفه، شکوفه ها که جوانه می زنند گویی که همه ما جوانه می زنیم. نوروز یکی از بهترین هدیه های خداوند به ما ایرانی هاست، سال مان طبیعی ترین سال است. اول سال که می شود، همه چیز شبیه طبیعت است. بدن مان نیز با ذهن مان جشن می گیرد. گرم می شویم و هوای سال نو را می فهمیم. و تازه می شود به پشت سر نگاه کرد، به یک سالی که گذشته است. سال به سال، دریغ از پارسال یا صد سال به این سالها؟
سال خبر های فراوان خوب و بد بود. از یک سو گرفتار حقارتی ملی بودیم که خودکرده بودیم و بی تدبیر. دولتی که با هزاران ادعا، آمد که نانی به سفره فقرا بیاورد و مردمانی را که خود را محروم می پنداشتند از سفره بیکران ثروتهای ملی سهیم کند، اما هر روز بازی تازه ای کرد، یک روز خواست به قله های ثروت خاتمه دهد، یک روز خواست به قله های رفیع اتمی برسد، نتوانست تصمیم گرفت به قله های بزرگ علمی برسد، روزی تصمیم گرفت به قله های رفیع پزشکی برسد و این آخر هم که خواست به قله های رفیع کشاورزی برسد، وقتی که کوتاه باشی دائما دلت می خواهد بروی روی یک جای بلند، حکایت این است، هیچ رئیس جمهوری بدتر از رئیس جمهوری نیست که می خواهد در تاریخ ماندگار شود. روزی جشن کیک زرد گرفت، روزی ادعای سروری و ابرقدرتی منطقه را کرد، روزی پدر یتیمان فلسطینی شد و شوهر بیوه گان کشته شده عراقی و برادر گرسنگان ماناگوایی، مردمان جهان چنان پنداشتند که گوئی پیامبری آمده تا آنان را از شر شیطانی نجات دهد. شوری از شیرینی آزادی به کام فلسطینی ها نشست و حماس برای شان حماسه شد، از سوی دیگر حزب الله در جنگی با اسرائیل نشان داد که در لبنان قدرتی است که نمی شود آن را دست کم گرفت. از سوی دیگر مرد کوچک در رویای بزرگی بی پایان آفریقا و آمریکای لاتین را به بازی کشاند. بازی ساده دلانه ای که امروز آغازش می کنی و فردا از یادش می بری. تو از یادش می بری، اما آن گرسنه ماناگوآیی همیشه چشم براه توست که در خانه اش را بزنی، او دیگر چه ساده ای است!

امسال سال پیامبری بود، احمدی نژاد نامه ای برای بوش و مرکل و پاپ فرستاد و آنان را به خدا دعوت کرد. نامه ها بی جواب ماندند، نه بخاطر اینکه کسی کلام خدا را نمی خواهد بشنود، بخاطر اینکه کسی نمی فهمید این نامه برای چه آمده است و چه پاسخی باید داد. هر روز معجزه ای دیده شد. زنی ساده دل رویاهای دوران جوانی اش را در سیمای مرد کوچک دید و وی را معجزه هزاره سوم نامید، معجزه را دوست می داشت، اما نمی دانست که هزار سال چقدر طولانی است. روزی هاله نور دیده شد، روزی گفته شد که مرد کوچک با خدا ارتباط دارد، روزی دخترکی شانزده ساله انرژی هسته ای در خانه تولید کرد و صاف و ساده بگویم که در سال 1385 دهها امام زمان دستگیر شدند، دستگیر نشده ها چقدرند، بماند. در اثر این معجزات چاقوی دین برای جنگ قدرت تیز شد. وسوسه خاورمیانه اسلامی چنان بسرعت شکل گرفت که به نزاع دینی انجامید، پاپ علیه پیامبر سخن گفت، تهران مرکز مخالفان یهودی هولوکاست شد، اسرائیل تهران را به جنگ تهدید کرد. مسلمانانی که می خواستند در اتحادی بزرگ علیه کفار جمع شوند، در شیعه کشی و سنی کشی هزاران تن از برادران و همسایگان خود را کشتند. یمن شیعه کشی آغاز کرد و در عراق سنی ها دسته دسته کشته شدند. دولت عربستان گفت که اگر جلوی کشته شدن سنی ها گرفته نشود، به آنان پول و اسلحه می دهد. بخاطرکاریکاتورهای دانمارکی اهانت آمیز به پیامبر دهها نفر در جهان کشته شدند، اما اهانتی بزرگتر در وزارت آموزش و پرورش کشور، حتی منجر به سووالی از مجلس نشد. سال 1385 سال کشتار مسلمانان توسط مسلمانان بود.
رویای خاورمیانه بزرگ، با اعدام صدام به کابوسی غریب تبدیل شد. پخش فیلمی کوتاه از اعدام صدام او را قهرمان دنیای عرب کرد، و عجب اینکه بلافاصله این ماجرا بدل به دشمنی شیعه و سنی و اعراب و فارس شد. آمریکا و انگلیس بلافاصله با تمام قدرت روانی و سیاسی و نظامی به منطقه آمدند و دوستان رها شده را علیه دولت ایران متحد کردند. هشت قدرت بزرگ صنعتی، در کنار سازمان ملل، کشورهای خلیج فارس و همسایگان ایران قرار گرفتند. وقتی احمدی نژاد به کاراکاس می رفت، قهرمان جهان اسلام و محبوب مردم ایران بود، اما وقتی پس از چند روز برمی گشت گوئی که همه چیز عوض شده بود. از نیمه دوم سال چند واقعه همزمان رخ داد، از یک سو، انتخابات شوراها و خبرگان ثابت کرد که دولت احمدی نژاد حتی قادر به جمع کردن ده درصد از نیروهای اجتماعی هم پشت سر دولت نیست، از سوی دیگر حتی عراق، عربستان سعودی، بحرین، ترکیه، آذربایجان، افغانستان، پاکستان و دیگر کشورهای منطقه نیز ماجراجویی های احمدی نژاد را تاب نیاورده و احساس خطر کرده بودند، دیگر احمدی نژاد قهرمان دنیای اسلام نبود. قطعنامه 1737 ایران را به گوشه رینگ مجادله ای سخت فرستاد.

بازی آمریکا، از یک سو افزایش روز به روز فشار روانی و اقتصادی و سیاسی و بین المللی را دنبال می کرد، از سوی دیگر از ایران می خواست که با تعلیق سریع وارد مذاکره مستقیم شود. آمریکا دوست داشت تا خطر جنگ توسط همگان فهمیده شود، اما دولت ایران تلاش کرد برای گریز از فشار افکار عمومی این خطر را انکار کند. از سوی دیگر دولت علیرغم دستهای بازش در بودجه ارزی و اختیارات بی نظیر، ناتوانی کامل خود را در اداره اقتصاد کشور نشان داد. قطع آب و برق و گاز یکی از مظاهر بارز بی تدبیری و افزایش قیمت های کالاها نمادی دیگر از بی کفایتی بود. در این میان نیروهایی چون زنان، کارگران، معلمان، روزنامه نگاران و بسیاری از روشنفکران نیز به چالش با دولت کشیده شدند. در این مجادله گروهی از کشور بیرون رفتند، گروهی زندانی شدند، گروهی در فشار قرار گرفتند و گروهی همچنان در حال جدالند. جنگ روانی در پایان سال با طوفان 300 شدت گرفت، فیلم 300 که داستان جنگ ایرانیان و یونانیان را می گفت، تصویری وحشی و ناتوان از ایرانیان را جلوی چشم میلیونها بیننده گذاشت. فیلم 300 با استقبال میلیونی مواجه شد.
سال گذشته اگرچه تلخ و سیاه و سخت، اما در این آسمان سیاه ستاره های امید نیز فراوان بودند. از طرفی مجلس با حساسیت به وضعیت نگاه می کند. هشیاری خاتمی، هاشمی و اصلاح طلبان و جدا شدن صف بخش وسیعی از اصولگرایان بخصوص مراجع تقلید در قم امیدوار کننده است. نتیجه انتخابات نشان داد که جامعه در قبال بحران هشیار است و از سوی دیگر واکنش ایرانیان بیرون مرز رویکردی به سمت کنترل قدرت های بزرگ در جلوگیری از جنگ دارد، این ها را ستاره هایی می بینم، گرچه هوا طوفانی و ابرها سنگین و آسمان سیاه است.
تقدیر برای ما داستان سال آینده را ننوشته است، شاید ما خودمان نویسندگان آن باشیم. از نظر ما جنگ بدترین و ممکن ترین احتمال برای ایران تا پایان بهار است، احتمال دوم این است که مجلس و کسانی چون خاتمی و هاشمی و لاریجانی به سوی کنترل دولت ماجراجو بروند و از این طریق دولت را اداره کنند و در صورت لزوم آنرا به نفع وضعی بهتر تغییر دهند. احتمال سوم این است که جنگی کوتاه، فشار اقتصادی فراوان و زمانی برای ورود مردم به صحنه انتخابات باعث شود که دولت آنارشیست احمدی نژاد، در یک روند طبیعی بمیرد و با مجلس تازه به اطاعت از ملت تا آخرین لحظه ماندنش تن دهد و مردم نیز از کابوس مردان کوتاه رهایی یابند و نوروز آینده را با خوشنودی آغاز کنند.
با تشکر از شما .... نظر بدهید لطفاْ
روزهاي بهار در راه است و بار ديگر تنفس زمين ، شاخ و برگ درختان را با زينتي ديگرگون مي آرايد.

سال نو مبارک برادران و خواهران بزرگوار یعنی آقایون و خانوما
به همین مناسبت چندتا اس ام اس مهمون ما باشید :
آخونده زخم معده ميگيره دكتر ميگه گوشت سبزي ترشي و . . . نميخوري . . منبر هم نميري ! ميگه منبر چرا نرم :
ميگه اونجا گوه زيادي ميخوري براي معدت بده !
جشنواره فیلم تخیلی رشت:
۱) زن باوفا
۲) شب های بی اصغر آقا
۳) خوش غیرت
۴) حلال زاده
۵) که سیمرغ بلورین هم برده : پسری که یک پدر داشت!!!
اصفهانی میخ میره تو ک و نش ... دکتر می گه : پنج هزار تومان بده درش میارم .. اصفهونیه می گه : پانصد تومان بگیر کجش کن جلوتر نره .......
تركه پاش خواب ميره، كفشاشو ميدزدن
به يه تركه مي گن چرا ميري سربازي ، ميگه والا فقط به خاطر مرخصي هاش
يه گلابيه گن میپوشه ميگه من موزم.
يه تركه چشمش قرمز ميشه مي پرسن چي شده ميگه «چش» خورده ميگن مگه تركام چش ميخورن ميگه از اون چشا نه «چش شلوار»
يه تركه تو آينه عكس خودشو مي بينه بعد مي گه : ا...اين چه آشناست ! بعد از يه ساعت فكر كردن داد مي زنه : فهميدم ... اين همون کره خریه كه امروز تو آرايشگاه یک ساعت زل زده بود به من !
بالاخره پنج راه آدم شدن کشف شد ............ کنجکاو نشو . تو یکی ادم بشو نیستی!!!
تو داری توی این مملکت تلف می شی .... اینجا کسی قدرتو نمیدونه .... واقعا حیفه تو اینجا باشی ..... میدونی اگه الان هند بودی همه می پرستیدنت ؟

کروبی در دید و بازدید عید
اگه خواستي يکي هميشه دوستت داشته باشه . . . اگه ميخواي تنهات نذاره . . بهت وفادار بمونه . . . ازدواج نکن ................ سگ بخر !