تبليغاتX
شوخی با احمدی نژاد
پیشگوی‌های نوستراداموس درباره سال ۲۰۰۸

سال ۲۰۰۸ آبستن حوادث عجیب و غریبی است که البته آقای نوستراداموس همه آنها را پیش‌گویی کرده است:

۱- در سال ۲۰۰۸ امام زمان ظهور خواهد کرد ولی قبل از اینکه جهان را پر از عدل و داد کند بجرم مخالفت با ولایت فقیه بازداشت و روانه اوین میگردد. اتهامات نامبرده تلاش برای براندازی نظام و توهین به مسولین و همچنین غیبت غیر موجه عنوان میگردد.

۲- در سال ۲۰۰۸ برای اولین بار یک خانم خوشگل رئیس جمهور ایالات متحده امریکا خواهد شد. در پی این رویداد بی‌سابقه٬ مقام معظم رهبری بلافاصله خواهد گفت: حالا دیگه وقتشه! آخ جون! باید در اسرع وقت با امریکا ارتباط برقرار کنیم. من خودم پیشقدم میشوم.

۳- در سال ۲۰۰۸ خبرهای زیادی از ایران منتشر خواهد شد. در این سال چیزی به‌نام انتخابات مجلس برگزار خواهد شد که باز مثل همیشه شورای نگهبان صلاحیت همه را رد میکند و اسامی یک مشت آدم لبو ضفت به لطف امدادهای غیبی از داخل صندوق‌ها بیرون خواهند آمد. هارت و پورت کروبی هم بجایی نخواهد رسید. اصلاح‌طلبان از رو نخواهند رفت و تصمیم میگیرند برای انتخابات بعدی برنامه ریزی کنند و مردم را به پای صندوق‌ها دعوت کنند.

۴- در سال ۲۰۰۸ شیرمردی از سلاله پاک وبلاگ نویسان ظهور خواهد کرد و در زیر زمین منزلش یک بلاگرولینگ وطنی اختراع خواهد کرد تا بوسیله آن مشگل پینگ کردن بلاگ‌نویسان فارسی برای همیشه تاریخ مرتفع گردد.

۵- در تابستان سال ۲۰۰۸ دوباره مبارزه با بدحجابی شدت خواهد گرفت. در تابستان پوشیدن پوتین آزاد میشود ولی پوشیدن دمپایی لاانگشتی از مصادیق تبرج است و با آن برخورد میشود. همچنین این‌بار نیروی انتظامی به هرچیز قلمبه‌ای گیر خواهد داد. خدا به داد خانم‌های تپل برسد!

 

 

 

طنز زیر از ابراهیم نبوی :

با توجه به اینکه یکی از اهم کارهایی که ما باید بزودی انجام بدهیم همانا سرنگونی نظام  ایران می باشد، لذا برخی روش های ساده که از طریق آنها می توان به هدف رسید را در موارد زیر اعلام می کنیم.

روش تلویزیونی: یکی از راههای مهم سرنگونی نظام جمهوری اسلامی کمک مالی 23 میلیون دلاری آمریکا به تلویزیون های ایرانی لس آنجلسی است. آمریکا باید این 23 میلیون دلار را بین این 23 شبکه تقسیم کند( هر شبکه یک میلیون دلار) و از آنان خواهش کند که شبکه شان را تعطیل کنند. با تعطیل شدن این شبکه های تلویزیونی یک مشکل اصلی مردم ایران حل می شود. چون در حال حاضر مردم ایران فکر می کنند اگر قرار است ما حکومت را عوض کنیم که این افراد به جای این حکومت بیایند عمرا اگر این کار را بکنیم. لذا وقتی این شبکه ها تعطیل شود، مردم بعد از چند ماه یادشان می رود که اپوزیسیون چه شکلی است و احساس امیدواری می کنند و در نتیجه با حکومت مبارزه می کنند و حکومت سرنگون می شود.

روش سوسولها و خشن ها: ما تعدادی بچه سوسول نازنین شیک و تمیز داریم که در میان اپوزیسیون برانداز تلویزیون دارند و هسته عملیاتی تشکیل می دهند و تیم نظامی دارند و مردم را به مبارزه خشن دعوت می کنند، تعدادی هم چهره خشن و عبوس داریم مثل تاج زاده و بهزاد نبوی که با قیافه خشن مردم را به رفتار آرام دعوت می کنند. در نتیجه مردم چون به چشم شان بیشتر اعتماد دارند و چیزهایی که می بینند تا به گوششان و چیزهایی که می شنوند، لذا نه حرف اینها را باور می کنند و نه حرف آنها را. یکی از روشهای براندازی نظام این است که از بودجه 23 میلیون دلاری آمریکا یک گروه آرایشگر و گریمور آشنا با سیاست ایران استخدام شوند که کار اینها تبدیل چهره های سوسولی که حرف های خشن می زنند به مردان خشن و تبدیل چهره های خشنی که حرف های آرام می زنند به آدم های شیک و پیک باشد. در این حالت مردم از این حالت سرگردانی و گیجی در می آیند و همین که مردم ایران از حالت گیجی و سرگردانی دربیایند خودبخود حکومت سرنگون می شود.

روش آموزش زبان فارسی: یکی از مهم ترین راههای براندازی نظام این است که زبان فارسی به شکل درست آن آموزش داده شود. چون حکومت جمهوری اسلامی به زبانی حرف می زند که ملت نمی فهمند که حرف حسابش چیست، ملت هم به هر زبانی که با این حکومت حرف می زنند آنها کار خودشان را می کنند، اپوزیسیون خارج از کشور هم سال به سال فارسی یادش می رود و در تلویزیون های فارسی زبان مجری ها یا چاله میدانی مدل 1340 حرف می زنند یا با لهجه بیبز لس آنجلسی( قرار است اهورا پیروز یزدی بشود رئیس فرهنگستان زبان فارسی در مهاجرت)، به همین دلیل اپوزیسیون جوری حرف می زند که مردم برای فهمیدن زبان آنها احتیاج به گذراندن دوره آموزش زبانهای باستانی ایران دارند، از طرفی مردم ایران هم وقتی با مهاجرین خارج از کشور حرف می زنند، آنها پنجاه درصد واژه ها را که معانی شان عوض شده و واژه هایی که در این بیست سال تولید شده را نمی فهمند. بخش مهمی از اختلاف نظر در سیاست ایران در مورد موضوع بحث نیست، بلکه در مورد فهم زبان فارسی است، لذا پیشنهاد می شود از همان محل 23 میلیون دلار بودجه آمریکایی یک تلویزیون فارسی دائر شود تا زبان فارسی به رهبران سیاسی کشور آموخته شود. مطمئنا به محض اینکه همگان فارسی معمول را یاد گرفتند این حکومت نیز سرنگون خواهد شد.

با تشکر از آقای نبوی

نوشته شده توسط الناز و دوستان  | لینک ثابت |

سئوالات کنکوری هفته بسیج :

سووال اول: با توجه به اینکه امام جمعه شیراز گفته است: « بسیجی به معنای انسانی است که ‏انرژی متراکم او آزاد شده باشد.» در اصطلاح عمومی به کسی که انرژی متراکم خود را آزاد ‏کرده باشد، چه می گویند؟
‏1) بی تربیت؟‏
‏2) برو بیرون، کثافت!؟
‏3) خجالت بکش، تو دیگه بزرگ شدی!؟
‏4) علی می گه ...... زووووووو؟
‏ ‏
سووال دوم: با توجه به اینکه امام جمعه شیراز گفته است: « بسیجی به معنای انسانی است که ‏انرژی متراکم او آزاد شده باشد.» پس از اینکه یک بسیجی انرژی متراکم خود را آزاد کرد، چه ‏اتفاقی می افتد؟
‏1) رایحه خوش خدمت به مشام می رسد؟
‏2) همه فرار می کنند و از کنار او دور می شوند؟
‏3) بوی رئیس جمهور می آید؟
‏4) همه دنبال مسوول این واقعه می گردند، ولی چون بسیجی است، چیزی به او نمی گویند؟

سووال سوم: با توجه به اینکه امام جمعه شیراز گفته است: « بسیجی به معنای انسانی است که ‏انرژی متراکم او آزاد شده باشد.» معمولا چه اتفاقی می افتد که بسیجی انرژی متراکم خودش را ‏آزاد می کند؟
‏1) بسیجی دچار احساس « فشار از پائین می شود» و برای چانه زنی در بالا انرژی متراکم خود ‏را آزاد می کند؟
‏2) میزان تورم از حد معمول بالاتر می رود، به همین دلیل بسیجی برای کنترل وضغیت انرژی ‏متراکم خود را آزاد می کند؟
‏3) شهر شلوغ می شود و چون هیچ نظارتی بر تولید و انباشت انرژی وجود ندارد، بسیجی در ‏جریان شلوغی انرژی خود را آزاد می کند؟
‏4) اصولا وقتی تراکم بالا برود این چیزها طبیعی است؟

 

کی می گه جنگ؟ دشمن!

هشت ماه قبل
روزنامه نگاران گفتند: « هشدار می دهیم! کشور در شرایط خطر است.»‏
سخنگوی دولت: روزنامه های وابسته به بیگانگان مردم را نترسانند.‏
رئیس جمهور: خطر؟ خطری وجود ندارد، جنگ؟ جنگ آمریکا و عراق؟
یک روز بعد: روزنامه معروف به دلیل چاپ کاریکاتوری در مورد عارف توقیف شد.‏

هفت ماه قبل
دبیرکل حزب پبرمردهای خندان گفت: « هشدار می دهیم! خطر جنگ جدی است.»‏
سخنگوی دولت: کشور در خطر نیست، این شمائید که در خطر هستید.‏
رئیس جمهور: یک عده ترسو نشسته اند و مردم را می ترسند، کی می ترسه؟ دشمن!‏
یک روز بعد: دبیرکل حزب پیرمردهای خندان به دلیل تصادف رانندگی ممنوع الخروج شد. ‏

شش ماه قبل
اصلاح طلبان تندرو گفتند: « آژیر ها را بکشیم، خطر جنگ جدی است.»‏
سخنگوی دولت: آمریکا جرات ندارد به ما حمله کند.‏
رئیس جمهور: خطر چی؟ جنگ؟ آمریکا از صد کیلومتری ما فرار می کند.‏
یک روز بعد: دادگاه سه اصلاح طلب تندرو را به دلیل عدم رعایت حجاب احضار کرد.‏
‏ ‏
پنج ماه قبل
اصلاح طلبان میانه رو گفتند: « از نیم ساعت قبل خطر جنگ جدی شد.»‏
سخنگوی دولت: آمریکائی ها تا سه روز دیگر منطقه را ترک می کنند، قول می دهیم.‏
رئیس جمهور: در آمریکا یک بچه دو ساله به من می گفت، محمود محمود، جنگ نمی شه.‏
یک روز بعد: شورای نگهبان اعلام کرد اصلاح طلبان میانه روی مجلس ششم تائید صلاحیت نمی ‏شوند.‏

چهار ماه قبل
سخنگوی دولت سابق گفت: « هر دو جناح برای جبهه نجات از جنگ متحد شوند.»‏
سخنگوی دولت: چیزی به خطر نیفتاده که می خواهند نجات بدهند، جنگ غیرممکن است.‏
رئیس جمهور: همین اروپا و آمریکا ایستادند توی صف که ما با آنها حرف بزنیم، ولی کی حرف ‏می زنه؟ دشمن!‏
یک روز بعد: دادگاه مفاسد اقتصادی سخنگوی سابق دولت را به دلیل واردات سه کیلو موز ‏احضار کرد.‏

سه ماه قبل
رئیس جمهور سابق گفت: « ما در وضعیت خطرناکی هستیم، جنگ محتمل است.»‏
سخنگوی دولت: شاید آنها خودشان را در معرض خطر جنگ می بینند.‏
رئیس جمهور: کسانی که در پاریس ها و رم ها کوتاه آمدند محاکمه ها خواهند شد.‏
یک روز بعد: همسر سخنگوی دولت از دادگاه خواست تا رئیس جمهور سابق را خلع لباس کند. ‏

دو ماه قبل
رئیس جمهور اسبق گفت: « خطر جدی است، خیلی هم جدی است.»‏
سخنگوی دولت: کسانی که اسرار ما را به دشمن گفتند، حالا از خطر جنگ حرف می زنند.‏
رئیس جمهور: جاسوسان را محاکمه می کنیم، نگذارید بگویم در آنجا چه کردید؟ ‏
یک روز بعد: یک نفر موسویان دستگیر و تا حدی بازجویی شد.‏

یک ماه قبل
دبیر شورای امنیت ملی گفت: « بنا بر اطلاعاتی که دارم، در شرایط مهمی هستیم.»‏
سخنگوی دولت: هیچ شرایط مهمی وجود ندارد، آفتاب می تابد، باران می بارد.‏
رئیس جمهور: اگر جرات ندارید بروید کنار و مردم را نترسانید، جنگ؟ کدام جنگ؟‏
یک روز بعد: دبیر شورای امنیت ملی خود بخود استعفا شد.‏

یک هفته بعد
سخنگوی دولت گفت:« ما در این مدت سعی کردیم به مردم درباره خطر جنگ هشدار بدهیم.»‏
رئیس جمهور: کسانی حتی در دفتر ما هم نفوذ کرده بودند و به آنها چیزهایی الهام می شد.‏
یک روز بعد: سخنگوی دولت در یک دعوای خانوادگی به دیوار خورده و دچار فراموشی شدید ‏شد.‏

دو ماه بعد

رئیس جمهور گفت: « از همان اول ما می گفتیم اینها می خواهند جنگ کنند، اما عناصر دشمن و ‏مفسدین اقتصادی در مطبوعات مساله دار نگذاشتند حرف رئیس جمهور به گوش ملت برسد.»‏
پسر رئیس جمهور گفت: بابام رفته بیرون، هنوز برنگشته، ولی می آد.‏
یک روز بعد:..... بقیه داستان در صفحه بعد....‏

 

 

مولانا محمود پرس

پرفسور مولانا مدتی پیش گفت: « احمدی نژاد به تنهایی یک رسانه است. » دلایل این مولانا که ‏همیشه ذهن اش گرفتار یک شمس قدرتمند است، چنین به نظر می رسد: ‏

‏1) رسانه دروغ می گوید، احمدی نژاد هم دروغ می گوید.‏
‏2) رسانه حقایق را به نفع خودش تغییر می دهد، احمدی نژاد هم همین کار را می کند.‏
‏3) رسانه ها مردم را هر روز با چیزی سرگرم می کنند، احمدی نژاد هم همین کار را می کند.‏
‏4) رسانه ها فکر می کنند مردم باورشان می کنند، احمدی نژاد هم همین اشتباه را می کند.‏
‏5) رسانه ها را صاحبان آن اداره می کنند، احمدی نژاد را هم صاحبان اش سعی می کنند اداره ‏کنند. ‏
‏6) رسانه ها سعی می کنند همه چیز را آنطوری که دوست دارند نشان بدهند، احمدی نژاد هم ‏همین طور.‏
‏7) رسانه ها گاهی اشتباه هم می کنند، اما احمدی نژاد گاهی اشتباه نمی کند.‏
‏8) رسانه ها روی افکار عمومی کار می کنند، احمدی نژاد هم فکر می کند همین کار را می کند.‏
‏9) رسانه ها چیزی را می گویند که فکر می کنند مردم دوست دارند بشنوند، احمدی نژاد هم فکر ‏می کند دارد چیزی را می گوید که مردم دوست دارند آن را بشنوند.‏
‏10) رسانه ها برای اکثریت مردم حرف می زنند، احمدی نژاد اسم کسانی را که برای شان حرف ‏می زند می گذارد اکثریت مردم.‏

انتخابات آمریکا، انتخابات ایران
وزارت کشور: « نمایندگان احزاب حق نظارت بر صندوق ها را ندارند.»‏
احمدی نژاد: « نمایندگان ما بر انتخابات آمریکا نظارت کنند.»‏
نتیجه گیری اخلاقی: رئیس جمهور ایران، نماینده مردم آمریکاست، اما احزاب ایرانی نماینده ‏خودشان نیستند.‏
نتیجه گیری دموکراتیک: انتخابات آمریکا باید دموکراتیک باشد، اما انتخابات ایران لازم نیست ‏دموکراتیک باشد.‏

 

توان دفاعی، توان علمی
رئیس حفاظت اطلاعات وزارت دفاع: « ایران از نظر توان علمی و دفاعی جزو پنج کشور ‏مطرح جهان است.»‏
خبر اول: دانشگاه تهران، برترین دانشگاه کشور، رتبه 539 را در دانشگاههای جهان کسب کرد.‏
خبر دوم: جنگنده اف چهارنیروی هوایی به دلیل نقص فنی در دریای عمان سقوط کرد و دو نفر ‏سرنشین آن کشته شدند. در سه سال گذشته این پنجمین سقوط هواپیماهای نظامی است.‏
نتیجه گیری علمی: حقایق علمی نیاز به دلیل ندارد.‏
نتیجه گیری نظامی: سقوط هواپیما ربطی به برتری نظامی ندارد، چون ما می گوئیم.‏
نتیجه گیری روانی: آدم باید همیشه اعتماد به نفس داشته باشد، حتی در هنگام سقوط. ‏

 

غنی سازی هسته ای، ملی شدن نفت
احمدی نژاد: « گزارش البرادعی، صدها برابر ملی شدن نفت است.» ‏
حسین شریعتمداری: « البرادعی حق ندارد در فضای حقوقی بر احتمالات تکیه کند.»‏
پیش بینی آینده: احمدی نژاد می داند دو سال دیگر همه حرف هایش را فراموش می کنند، ‏شریعتمداری حدس می زند که تا سالها بعد باید پاسخگوی نظراتش باشد.‏
نتیجه گیری ریاضی: احمدی نژاد فکر می کند ملی شدن نفت هیچ ارزشی نداشت، به همین دلیل ‏معتقد است گزارش البرادعی صد برابر آن ارزش دارد.‏

 

 

متوقف شد، متوقف نشد
داوود احمدی نژاد: دولت نهم تهاجم فرهنگی را متوقف کرد....‏
وزیر کشور: با انقلاب های ژیگولی نمی توان ملت ایران را استحاله کرد...‏
نتیجه گیری اخلاقی: یک برادر خوب مطمئن است که برادرش بهترین کار را می کند، اما یک ‏وزیر بد امیدوار است که رئیس اش موفق شود. ‏

 

داوود شون، محمود شون
محمود احمدی نژاد با تلویزیون هلندی: « در ایران آزادی کامل و مطلق وجود دارد.» ‏
داوود احمدی نژاد با رسانه ایرانی: « هرکس برخلاف عمل کند، برخورد شدید می کنیم.»‏
نتیجه گیری اخلاقی: آدم می تواند در خارج آزادی کامل و مطلق بدهد، اما برادرش موظف است ‏در داخل برخورد شدید کند. ‏

 

 

نمایشنامه تک پرده ای بدون زیر نویس

الف نون وارد اتاق کارش می شود، غلامحسین پیشکار و سخنگوی او پشت سرش وارد می شود. ‏الف نون عصبانی است، روی نقشه ای که به دیوار است، با خشم نگاهی می کند و از جیبش ‏ماژیک مشکی در می آورد و اسرائیل را از روی نقشه خط می زند. الهام بسرعت به اتاق بغلی ‏می رود و چند نقشه دیگر را می آورد، یکی از آنها را روی نقشه قبلی می چسباند، روی نقشه ‏فعلی اسرائیل حذف شده و نام فلسطین به جای آن با خط کج و کوله ای نوشته شده است. ‏
غلامحسین: هفته قبل من و فاطی سه شب بیدار بودیم، فاطی نذر کرده بود و باید اسم اسرائیل رو ‏از روی ده تا نقشه جهان محو می کرد و اسم فلسطین رو می نوشت. نقشه ها رو خوابوند توی ‏وایتکس. قشنگ شده؟ نه؟ ‏

بازیگراول: الف نون در نقش خودش و ایران‏
بازیگر دوم: ب الف در نقش سوریه و بشار اشد
غلامحسین، تلفنچی و کامران، در نقش وسایل صحنه

الف نون: آره، ولی ما باید همین الآن جلوی اسرائیل رو بگیریم. الآن به بشار زنگ می زنم و ‏بهش می گم که نباید بره آناپولیس. البته مطمئنم که اون نمی ره. دیشب خواب دیدم.‏
غلامحسین: می خوای بگم مترجم بیاد؟ ‏

الف نون: نه، نمی خوام کسی بو ببره، همه اینها خائن هستند، همه شون جاسوس هستند، مگه ‏ندیدی پیام ما رو برای سارکوزی همه جا پخش کردن و آبروی ما رو بردن، خودم باهاش به ‏انگلیسی و عربی حرف می زنم. اون دیکشنری رو بیار....‏
غلامحسین دیکشنری آریانپور را می آورد، محمود شماره بشار اسد را می گیرد. ‏
الف نون: السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.... ‏
ب الف: السلام علیکم و رحمه الله و برکاته....‏

الف نون: الاخوی البشار الاسد؟ ‏
ب الف: هو آر یو؟ ‏

الف نون: هلو مستر، آی ام احمدی نژاد، ویت مستر بشار اسد، مای برادر، تلفن...‏
ب الف: هو آر یو؟ دیس ایز د پرزیدنتز آفیس... هو آر یو؟
الف نون: آی ام محمود، فرام ایران، احمدی نجاد؟ مای پیکچر این پرس اند تلویزیون... احمدی ‏نجاد.... آی ام پرزیدنت آو ایران. یس؟‏

ب الف: ایز در انی اینترپرتر در؟ ‏
الف نون: نو نو، آی ام احمدی نژاد، خودش، می، یورسلف.... نو( جلوی گوشی را می گیرد، به ‏غلامحسین) ببین خودم چی می شه؟ زود باش؟
ب الف: ویت ا مینیت پلیز!( بعد از چند لحظه یک نفر با لهجه غلیظ عربی) شما از ایرانی هستی؟

الف نون: یس، آف کورس،( به غلامحسین) نمی خواد، این انگلیسی اش خوبه....‏
ب الف: بفرمائید فارسی حرف بزنید، در خدمتگزاری شما مشرف هستیم...‏
الف نون: آی ام پرزیدنت احمدی نژاد، پرزیدنت اسلامیک رپابلیک آف ایران، آی ام برادر آو ‏مستر بشار اسد....‏

ب الف: ببخشید، شما می گی آقای دکتور احمدی نجاد هستی، رئیس جمهور ایران؟ راست می گی ‏برای خودت؟ ‏
الف نون: یس، آی ام، آی وانت تو اسپیک ویت مستر بشار اسد.... ایت ایز( فکری می کند) تاپ ‏سکرت... محرمانه، المحرمانه....‏

ب الف: منظورش این هست که شما رئیس جمهورت هستی از ایران، آقای احمدی نجاد، که می ‏خواد با پرزیدنت سید الرئیس بشار اسد صحبت می کنی؟
الف نون: یس، خدا خیرت بده، ایت ایز آل رایت، یو آر انگلیش وری گود، آی لاو یو....‏
ب الف: چند دقیقه صبر کن، ببخشید....‏
‏( احمدی نژاد نگاهی به الهام می کند که دارد وسط چهار جلد دیکشنری غلت می خورد)‏

ب نون: السلام علیکم، من برای شما ترجمه می کنم، آقای پرزیدنت، السید الرئیس پشت اون خط ‏هست، اگر شما هم مترجم برای خودش داری، اون هم می آد به یک خط دیگر....‏
الف نون: نو، ایت ایز نات نسسری، بی کاز تاپ سکرت، نو صهیونیسم نو امپریالیسم....‏

ب الف: های! هاو آر یو محمود؟ دیس ایز بشار، ای دیدنت نو یو اسپیک انگلیش سو پرفکت...‏
الف نون: اوه! السلام علیکم و رحمت الله و برکاته، یس، آی کن اسپیک عربی بات نو انگلیش بتر، ‏بی کاز آی ام تلفن یو فور آناپولیس، آر یو این کارنت؟ ‏

ب الف: وات دو یو مین؟ آی ام این کارنت؟ وات ایز د کارنت؟ ‏
الف نون: کارنت....( فکری می کند)، الجریان، جریان....‏
مترجم: منظورش چیه آقای احمدی نژاد؟
الف نون: می خوام بهش بگم در جریان آناپولیس هستی؟ دیر بشار! آر یو این کارنت آناپولیس؟

مترجم به بشار اسد: سید الرئیس! هی سد آر یو این کارنت اباوت آناپلیس؟ ‏
ب الف: یس، محمود! وات اباوت دیس کانفرنس... آر یو اگری ویت می؟ ‏
الف نون: اسپیک.... نو نو، لیسن، بشار! لیسن تو می ، اولا، پلیز یور مترجم گو اوت دیس تلفن، ‏تاپ سکرت، دیس ایز د فرست....‏
ب الف: دیر محمود! وای؟ وی نید تو اینترپرتر، آی تراست این هیم، دت ایز نو پرابلم....‏
الف نون: نو پرابلم فور یو، یس پرابلم فور می، بی کاز تاپ سکرت، پلیز گیو می یور ایر تو می. ‏دونت پلی ویت سویل، وی دونت نید تو مترجم، ای دونت نو، صهیونیسم ایز دنجراس، اسپای ایز ‏وری مچ...‏

ب الف: اوکی، آی تل هیم تو گو، مستر کامران، یو کن گو، پلیز!( صدای گذاشتن گوشی مترجم ‏می آید.) تیک ایت ایزی محمود! دونت ووری.‏
الف نون: ایت ایز اوکی، تنک یو وری ماچ! وات ایز یور ایده اباوت کنفرانس آناپولیس، ‏صهیونیسم ایز دنجراس، وری دنجراس. ‏

ب الف: یس، آف کورس، ا فیو دیز اگو یو تولد، یو میک ان افورت فور ان اینترنشنال پیس. دت ‏ایز رایت؟
الف نون:( به غلامحسین) تند حرف می زنه، نمی فهمم.( به بشار) وی ماست ترای فور پیس، بات ‏نو امپریالیسم، نو صهیونیسم، یس اسلام، دو یو اندراستاند؟

ب الف: اوکی! آی ترای تو اندرستاند وات یو سی، یو تولد اباوت ان اینترنشنال پیس، اند آی وانت ‏ترای فورمای کانتری...‏
الف نون: دیر بشار، لیسن، یورکانتری ایز مای کانتری، مای کانتری ایزیور کانتری، بات در ایز ‏هاف بول آندر بول. ایت ایز شارلاتان پلی آو امپریالیسم اند صهیونیسم...‏

ب الف: آی دونت اندرستاند اباوت هاف بول اند بول، هو یو ان اینترپرتر دت یو تراست این هیم؟
الف نون: نو، ایت ایز نات اوکی! نو، دی وانت تو دورز پلی ویت یو. دو یو اندراستاند؟ وات ایز ‏یور پروگرام فور آناپولیس؟ ‏
ب الف: وی وانت تو اتند تو ا کنفرانس. وی آر گوینک تو آناپولیس.‏

الف نون: نو، پلیز دونت گو. ایت ایز نات اسلامیک.‏
ب الف: آی وانت تو ترای اباوت ان اینترنشنال پیس.‏
الف نون: یس، ایت ایز ایسلامیک اند سوپریم لیدر سد اوکی. رهبر معظم، یس؟ تقبل؟

ب الف: قبلت. اند، هو یو ا مسیج فور بوش اند دی آدر لیدرز این کانفرنس؟‏
الف نون: یس، وی هو کنتاکت ویت صهیونیسم، وی هو کنتاکت ویت امپریالیسم، وی هو کنتاکت ‏ویت استکبار العالمی. ‏
ب الف: ریلی؟ هو یو کنتاکت ویت صهیونیسم؟

الف نون: یس، آنتیل فینال اپیرنس، مستر کام.‏
ب الف: سیریوس؟ ویل مستر اتند تو کانفرنس؟‏
الف نون: نو، مستر کام تو دیس ورلد....‏

ب الف: اوه، کانگراجولیشن، یور مستر کام تو ورلد؟ آر یو شور یور بیبی ایز بوی؟
الف نون: تنک یو، می کانگراجولیشن تو یو، بات ایت ایز نات بوی. ایت ایز یانگ پی پل.‏
ب الف: اند یو تولد مستر اتند تو آناپولیس؟

الف نون: نو، اتند تو ورلد، اند اتند تو اوری پلیس...‏
ب الف: ... اند افتر، هی اتند تو آناپولیس....‏
‏( تلفن قطع می شود)‏

دو دقیقه بعد، احمدی نژاد به غلامحسین: عجب آدم احمقی یه، بهش می گم ما کنتاکت داریم با ‏صهیونیسم و می خواهیم باهاش برخورد کنیم و آقا ظهور می کنه و ترتیب صهیونیسم رو می ده، ‏مرتیکه نمی فهمه، به من تولد بچه رو تبریک می گه....‏

یک ساعت بعد، بشار اسد در جلسه با معاونش: احمدی نژاد زنگ زد، یک پیغام تلفنی داشت که ‏نمی خواست حتی مترجم هم نفهمه، گفت ایرانی ها با اسرائیل و امپریالیسم رابطه دارند، می گفت ‏ما خیلی وقته با اسرائیل کنتاکت داریم، و گفت رهبر خودش در آناپولیس شرکت می کنه، آدم نمی ‏فهمه ایرانی ها چی می گن، یک روز می گن نابود می کنیم، یک روز می گن کنتاکت داریم، من ‏که دارم می رم.‏

 

آرامش قبل از توفان چی؟
ما تا حالا فکر می کردیم آمریکا می خواهد به ما حمله کند، بیخودی داشتیم از خانم شیرین عبادی ‏حمایت می کردیم که با تشکیل « شورای ملی صلح» می خواهد جلوی جنگ و حمله نظامی ‏آمریکا را بگیرد، نگو اشتباه می کردیم، من فکر می کنم قرار است ایران به آمریکا حمله کند و ‏بزنیم پدر آمریکایی ها را در بیاوریم و لوله شان کنیم و سوسک و چیزهای دیگر، سردار جعفری ‏خطاب به دشمنان گفت: « بدانید صبر ما آرامش قبل از توفان است.» آگاهان از خانم عبادی ‏خواستند که بیخودی خودشان را داخل ماجرا نکنند، چون به نظر می رسد، اخبار اشتباه به ما ‏رسیده، قرار است ما به آمریکا حمله کنیم. هوراااااااا

 

سر راست حساب کنی می شود 15 درصد
به خبری که هم اکنون در خبرگزاری فارس تولید شد، توجه کنید. خبرگزاری فارس اعلام کرد که ‏‏« 55.5 درصد مردم عملکرد مجلس هفتم را موفق تر از مجلس ششم می دانند. » در این راستا ‏موارد زیر قابل توجه است:‏
اول: مجلس ششم یا در حال تحصن بود، یا در حال تعطیل یا شورای نگهبان مصوباتش را رد می ‏کرد، یعنی اگرچه مجلس خیلی شجاعی بود، ولی فقط برای شهادت خوب بود، کاری از دستش ‏برنمی آمد، البته طبیعی است که هر مجلسی موفق تر از مجلس ششم است... با این وجود
دوم: وقتی خبرگزاری فارس از مردم نظر سنجی می کند، طبیعتا 20 درصدی از مردم از ترس ‏این خبرگزاری نظر واقعی شان را نمی گویند، بنابراین احتمالا 55 درصد غلط است و 35 درصد ‏احتمالا درست تر است.‏
سوم: وقتی خبرگزاری فارس نظرسنجی را اعلام می کند، طبعا این نظرسنجی یک مشکل اساسی ‏دارد و ده درصدی با واقعیت نفاوت دارد، بنا براین 25 درصد هم نمی تواند واقعی باشد، احتمالا ‏رقم درست 15 درصد بوده است. ‏
چهارم: بطور طبیعی مردم ایران وقتی با رسانه های دولتی گفتگو می کنند، ده درصدی هم ‏نظرشان را عوض می کنند، بنا براین 25 درصد نمی تواند درست باشد، احتمالا 15 درصد به ‏واقعیت نزدیک تر است. ‏
پنجم: بروید خدا را شکر کنید که مطلبم را مجبورم تمام کنم، وگرنه 5 درصد هم درست نیست.‏

 

نوشته شده توسط الناز و دوستان  | لینک ثابت |

کوچولوهای افسانه ای

چاوز برای هفتمین بار به ایران آمد و رفت، احمدی نژاد هم تاکنون سه بار به ونزوئلا رفته است. ‏هوگو و محمود( چون پسرخاله شدیم می توانیم چاوز را هوگو خطاب کنیم) اعلام کردند با هم ‏برادرند. گروهی از انسان شناسان به دنبال این علاقه عجیب و مفرط، به دنبال کشف شباهت های ‏این دو برآمدند، موارد زیر در همین راستا کشف شد:‏

شباهت ادبی: چاوز در یک سخنرانی در یکی از روستاهای ونزوئلا گفت« بوش خر است» ‏احمدی نژاد هم در یک سخنرانی در یکی از روستاهای ایران گفت: « دشمنان ما بزغاله اند»‏

شباهت پوپولیستی: هر دو نفرشان در میان کسانی که آنها را می شناسند، در کشور خودشان ‏محبوبیت ندارد، اما در میان چپ هایی که آنها را نمی شناسند محبوبیت دارند.‏

شباهت اقتصادی: هر دوتاشان روی بشکه نفت نشسته اند و میلیاردها دلار پول نفت در دست شان ‏است، اما زندگی مردم شان از گذشته بدتر شده است. ‏

شباهت بین المللی: چاوز وقتی به اسپانیا می رود، به او می گویند « خفه شو» احمدی نژاد وقتی ‏به کلمبیا می رود به او می گویند « دیکتاتور» ‏

شباهت دراماتیک: هر دوتاشان فقط وقتی باعث خنده دیگران می شوند که حرف های جدی می ‏زنند. ‏

شباهت شیمیایی: هر دوتاشان از ترکیب اسلحه و نفت ساخته شده اند و تولید انفجار و بحران می ‏کنند.‏

شباهت روانی: هر دو نفرشان پارانویا دارند، فکر می کنند موجودات عظیمی هستند و همه می ‏خواهند علیه شان توطئه کنند. ‏

شباهت سیاسی: هر دونفرشان حاصل اشتباه انتخاباتی هستند و به دلیل تحریم بیش از نیمی از ‏مردم انتخاب شدند و حالا که آمدند نمی خواهند بروند.‏

شباهت دموکراتیک: هر دوتاشان رسانه های مخالف را تعطیل می کنند و بین دانشجویان و ‏تحصیلکردگان شان بدنامند، اما طرفدار آزادی در کشورهای دیگر هستند.‏

شباهت علمی: هر دو نفرشان از نخبگان جامعه بدشان می آید و به همین دلیل به مردم کم سواد می ‏گویند مردم.‏

انتخابات احمدی نژادی
انتخابات موضوع مهمی است. به همین دلیل الهام، سخنگوی دولت، دارای شش شغل و یک همسر ‏مضطرب، گفت: « دولت به دنبال برگزاری انتخاباتی فراگیر، سالم، آزاد، پرنشاط و قانونی ‏است.» آگاهان دلایل زیر را برای صحت گفتار این الهام اعلام کردند.‏
‏« فراگیر» است، چون یک مقام سابق اطلاعات و دو مقام نظامی و مسوول سابق بسیج معاونان ‏این وزارتخانه هستند و طبیعی است که وقتی یک اطلاعاتی و سه نظامی انتخابات برگزار کنند، ‏انتخابات « فراگیر» خواهد شد. یا به عبارت دیگر دولت « فرا» تر از قبل « گیر» می دهد.‏
‏« سالم» است، چون انتخابات قبلی که برگزار شد سالم بود. اینقدر سالم بود که وقتی تعدادی ‏صندوق جدید شمردند، از آرای مخالفان دولت کم شد. و طبیعی است دولتی که پارسال انتخاباتی ‏به این سلامت برگزار می کند، امسال هم همان کار قبلی را تکرار می کند.‏
‏« آزاد» است، مثل چیزهای دیگری که رئیس جمهور گفته است که « آزاد» هستند، مثلا « ‏مطبوعات در ایران آزادی کامل دارند»، « زنان در ایران کاملا آزادند» و « آزادی در ایران ‏بطور کامل و مطلق وجود دارد.» طبیعی است وقتی زنان و مطبوعات آزادند، انتخابات هم آزاد ‏خواهد بود، مثل دانشجویان و زنان و روزنامه نگارانی که در زندان هم آزادی کامل دارند.‏
‏« پرنشاط» است، چون در دو سال گذشته تمام امکانات « نشاط» در جامعه فراهم شده است، مثلا ‏دولت با نشاط تمام طرح امنیت اجتماعی را اجرا می کند، زنان را با نشاط کتک می زنند، در ‏دانشگاه ها با نشاط تمام جسد دفن می کنند، دولت با نشاط تمام غنی سازی می کند، تورم به شکل ‏نشاط آوری بالا می رود. ‏
‏« قانونی» است، چون دولت تا به حال قانون را در همه جا اجرا کرده است، بودجه را طبق قانون ‏سه ماه دیر تحویل داده، رئیس شورای امنیت براساس قانون کسی است که مشخصات قانونی ‏ندارد، بطور قانونی مجلس در جریان مسائل کشور نیست، رئیس جمهور هم قانونا علیه همه ‏قوانین بین المللی عمل می کند. ‏
نتیجه گیری اخلاقی: وقتی دولتی که قبلا به همه وعده هایش عمل کرده، وعده جدیدی می دهد، ‏باید حتما به حرفش گوش داد.‏
نتیجه گیری بین المللی: البته احتمال دارد که منظور الهام از برگزاری انتخابات فراگیر، سالم، ‏آزاد، پرنشاط و قانونی، همان رفراندومی است که قرار است دولت ایران در فلسطین برگزار کند.‏

جاسوسی هسته ای
سووال: اصولا مشکل هسته ای ما چیست؟ ‏
جواب: می گویند ما اطلاعات هسته ای را از آمریکا و اروپا و جهان پنهان کرده ایم.‏
سووال: مشکل حسین موسویان چیست؟
جواب: او متهم شده است که اطلاعات هسته ای را به انگلیسی ها داده است.‏
سووال: ادعای ایران در مورد پنهان کردن اطلاعات هسته ای چیست؟
جواب: ایران می گوید که هیچ اطلاعاتی را پنهان نکرده است.‏
سووال: اگر معلوم شود که موسویان اطلاعات هسته ای را به انگلیسی ها داده است، یعنی چه؟
جواب: یعنی این که دولت اطلاعاتی را از آژانس و جهان پنهان کرده است.‏
سووال: اگر قبول کنیم که ایران همه اطلاعات را به آژانس داده است، چه نتیجه ای می گیریم؟
جواب: موسویان اطلاعاتی را به انگلیسی ها داده است که آنها خودشان دارند.‏
سووال: آیا انگلیسی ها ممکن است که اطلاعاتی از موسویان بگیرند که خودشان آن را دارند؟
جواب: معمولا انگلیسی هایی که مرض ندارند این کار را نمی کنند.‏
نتیجه گیری اول: اگر اثبات شود که موسویان اطلاعات محرمانه هسته ای به خارجی ها داده ‏است، معلوم می شود چنین اطلاعاتی وجود دارد که خارجی ها نداشتند.‏
نتیجه گیری دوم: اگر معلوم شود که ایران همه اطلاعات هسته ای را به خارجی ها داده است، ‏معلوم می شود که اصولا موسویان نمی تواند اطلاعاتی داشته باشد که وجود ندارد.‏
نتیجه گیری نهایی: یا دولت در مورد اطلاعات هسته ای دروغ می گوید، یا رئیس جمهور در ‏مورد موسویان دروغ می گوید، یا موسویان برای انگلیسی ها خالی بسته است، یا انگلیسی ها ‏اطلاعات به درد نخور می گیرند. ‏

 

هفت اپیزود در ناکجا آباد

اپیزود اول: بیایید بچه دار شویم
سخنگو: اگر هر کسی سالی یک بچه بزاید، شش دو تا می کند دوازده تا، 120 میلیون می شویم.‏
خانم طلا: بسم الله الرحمن الرحیم، زنها می توانند در آشپزخانه هم مقاله بنویسند، هم بچه بزایند، ‏سالی دوتا، یکی اول سال، یکی آخر سال. در سه ساله می شویم 180 میلیون. ‏
رفیق شخصی: اگه یک زره بیشتر زور بیاوریم، شاید بشود دوقلو هم زائید، دوساله می شویم ‏‏240 میلیون نفر، از همه بیشتر.‏
مشاور: اگه این ملت روزنامه نخوانند، بچه ها بیشتر هم می شوند، شاید شدیم 250 میلیون نفر. ‏اندازه جمعیت آنها.‏
نورانی: الآن شصت میلیون هستیم، اگر خانوم ها هم تا نوک قله برن، بچه های عمو چاوز را هم ‏حساب کنیم، سه ساله می شویم 300 میلیون نفر، از همه بیشتر.‏

اپیزود دوم: ورق پاره ها
سخنگو: این ها یک قطعنامه ای صادر کردند که همانطور که نورانی عزیز فرمودند، ورق پاره ‏ای بیش نیست.‏
خانم طلا: بسم الله الرحمن الرحیم، از نظر من و زنان مسلمان جز نامه هایی که نورانی عزیز و ‏این حقیره می نویسیم، هر چیز کاغذی را می شود پاره کرد، ما زنان پاره می کنیم.‏
رفیق شخصی: یک توافقاتی هم قبلا توی پاریس شده بود که روی کاغذ بود، من پاره کردم.‏
مشاور: من پیشنهاد می کنم این روزنامه ها هم که کاغذی هستند، اینها را هم پاره کنیم. ‏
نورانی: مثلا همین دلار، دلار چیه؟ یک تکه کاغذ، ما دلار ها را به جای اینکه از این به بعد ‏ضایع کنیم، پاره می کنیم. ‏

اپیزود سوم: بزغاله ها
نورانی: این هایی که مخالفت هایی با ما می کنند، به اندازه عطسه بزغاله ای هم نمی فهمند. ‏
خانم طلا: بسم الله الرحمن الرحیم، همانطور که خداوند به حضرت نورانی فرمودند، بزغاله بهتر ‏از اینان است، اینان از بزغاله هم کمترند.‏
رفیق شخصی: همانطور که ما نوشتیم، دشمنان ما مثل گاو هستند، حیف گاو!‏
مشاور: البته منظور نورانی این بود که خداوند فرمود اینها همچون چهارپایان هستند.‏
سخنگو: من معتقدم همه بزغاله ها چهار پا دارند، پس خداوند هم فرمایش استاد را قبول دارند.‏

اپیزود چهارم: ای خائن، ای جاسوس
خانم طلا: بسم الله الرحمن الرحیم، من و زنان مسلمان همین آشپزخانه این خائنین را تشخیص دادم، ‏لباس اینها را باید دربیاوریم و دوچرخه دختران شان را بگیریم، ای پدرسگ!‏
نورانی: من این خائنین را افشا می کنیم، نگذارید اسم شان را ببرم.‏
مشاور: من به فیلمسازان عزیز پیشنهاد می کنم در مورد خیانت فیلم های 85 میلیمتری بزرگ که ‏لایق سینمای ما باشد بسازند، روزنامه ها هم آزادی کامل دارند که بنویسند، اگر نه خائن اند.‏
سخنگو: خائنین از کفار هم بدترند، البته ما امروز اسم شان را نمی بریم.‏
رفیق شخصی: ای خائن، آن زن در بستر آنان اعتراف کرد که خائن است و آن مسخرگان، آیا ‏شرم نمی کنید که فروختید، ای شرم بر شما باد، شمایان در وضع قرمزهستید، نه مایان.‏

اپیزود پنجم: بودجه
سخنگو: بودجه را می دهیم، تا دوستان در جریان باشند و بتوانند آن را آماده کنند، وگرنه خودمان ‏می دانیم چه باید بکنیم.‏
خانم طلا: بسم الله الرحمن الرحیم، خداوند در مورد بودجه چیزی به زنان مسلمان نگفته است. ‏
رفیق شخصی: سی سال بودجه های هزار صفحه ای نوشتند و خیانت کردند، سی سال. ‏
مشاور: مطبوعات سالها بودجه کشور را مصرف کردند و جز بالا بردن قیمت کاری نکردند. ‏
نورانی: پنجاه صفحه را بخاطر دوستان می دهیم، وگرنه چهار صفحه بس است.‏

اپیزود ششم: هسته هسته هسته
خانم طلا: بسم الله الرحمن الرحیم، بیست سال پدران دختران پشت درهای بسته خیانت کردند و در ‏پاریس ها و برلین ها و لندن ها چه مروارید ها که پرپر نشد، ای اف برشما!‏
نورانی: انرژی هسته ای امروز از ملی شدن نفت هم بزرگتر است. البته پرونده بسته شده است. ‏
سخنگو: من چیزی در مورد پرونده هسته ای یادم نیست، سالهاست که بسته شده. ‏
رفیق شخصی: کدام پرونده هسته ای؟‏
مشاور: پرونده؟‏

اپیزود هفتم: جنگ
نورانی: جنگ؟ کدام جنگ؟ آمریکا جرات حمله ندارد.‏
سخنگو: آمریکا در عراق و افغانستان گیر کرده است و اگر تکان بخورد توی باتلاق می رود.‏
رفیق شخصی: آمریکا اصلا جرات ندارد که به عراق هم حمله کند.‏
مشاور: ما مطمئنیم که آمریکا حتی به ویتنام هم جرات ندارد حمله کند.‏
خانم طلا: بسم الله الرحمن الرجیم، من از همین آشپزخانه اعلام می کنم که آمریکا اصلا وجود ‏ندارد، خداوند به ما زنان مسلمان در مورد آمریکا گفته است که هرگز آنان نبودند. ‏

مرد سفید پوش وارد می شود، به هر کدام از افراد قرص هایش را می دهد و می گوید: بیماران ‏عزیز! دیگه خسته شدید، حالا دیگه برید توی اتاق خودتون و گوسفندها رو بشمرید تا خواب تان ‏ببره. چطوری بود؟

نورانی: یک گوسفند، دو گوسفند ، سه گوسفند ، چهار گوسفند ، پنج گوسفند...‏
سخنگو: شش گوسفند ، هفت گوسفند ، هشت گوسفند...‏
رفیق شخصی: نه گوسفند، ده گوسفند، یازده گوسفند...‏
مشاور: دوازده گوسفند، سیزده گوسفند، چهارده گوسفند....‏
خانم طلا: پانزده گوسفند خائن، شانزده گوسفند خائن، هفده گوسفند خائن....‏
‏( یکی یکی توی تخت های شان به خواب می روند.)‏

 


تصاویری از تولید و تکثیر و صادرات غیر نفتی تعدادی آخوند با ورژن ۲۰۰۷

پخش کردن نذری جدید ! مقداری پارچه پس از غنی سازی در اختیار طلاب قرار می گیرند

می بایست برای حمل و نقل اینها احتیاط را کلاْ رعایت کرد . چون در غیر اینصورت احتمال وقوع سیل و زلزله وجود خواهد داشت

درجات حوزه با ترکیب چفیه تا لحظاتی دیگر بین این چند مرد توزیع خواهد شد

و اینان دیگر آسمانی شدند و روحانی و باید ملت را بخاطر جسمانی بودنشان هی امر و نهی کنند تا وسعت بهشتمان افزون گردد .


چندین فیلتر شکن توپ و جدید ( عبور از پروکسی )

http://www.unblokd.info
http://free4browse.info
http://www.unband.info
http://bughide.info
http://www.youlock.info
http://digitalhugget.com
http://www.blockmyface.info
http://www.3xit.net
http://www.efreesurf.com
http://www.404proxy.com
http://www.hidetheisp.com
http://www.everyproxy.cn
http://www.cloakmyurl.com
http://picxworld.com
http://www.blockmysurf.info
http://www.proxylush.com
http://pasaads.fIltershekan.6x.to
http://www.prxe.net
http://bypassnet.in
http://www.sneakr.info
http://www.ifreesurf.com
http://boostunblock.info
http://www.surfthug.info
http://www.isurffree.com
http://www.safeproxies.com
http://www.kpr0xy.com
http://extraunblock.info
http://zelune.cn
http://www.picxworld.com
http://www.newlyunblocker.info
http://www.donbrowse.info
http://www.fast-unblocker.info
http://www.d3px.com
http://iwantbrowse.info
http://stuffiseeme.fIltershekan.6x.to
http://iranbypass.hiddensurfing.info
http://www.proxyskate.com
http://www.geek-surf.info
http://www.prx3.com
http://proxy.haroon.in
http://www.sneak11.info
http://passthroughweb.info

نوشته شده توسط الناز و دوستان  | لینک ثابت |

بز، همانا حیوانی باشد از اجله حیوانات جهان که روی به نقاب نقد درکشیده، در جلوت به کار ‏مصلحت پردازد و در خلوت کار دولت سازد. زین سبب است که « بزان» را شاخ دارانی خوانده ‏اند که شاخ از پیش زنند و در سخن نیش. شاعر در حکمت بزغاله گفته است:‏

بیت
چون شدی بزغاله پس شاخ تو کو‏
ضربتی نوشیده ای، آخ تو کو؟
در زمین سنده است از آثار تو
مدرک جرم است، آثار تو کو؟

حکایت: چوپانی گوسفندان بسیار داشت و از آنان حاصل بیشمار، تا سگی را برآنان گماشت. اما ‏عادت چوپان بود که چون به مصاحبتی شد یا به میکروفونی رسید، نعره ای کشیده گفت: گرگ ‏آمد، گرگ آمد... و چنین بود که مردمان گرد آمدند و گرگی در میانه نه، تا سالی بگذشته و دیگران ‏را فریاد او بی حاصل شد. تا گرگی آمده و بزغالگان را صدا آمده گفتی مع مع مع، پس مردمان به ‏صدای بزغاله جمع شدند و گرگان را براندند از آن دشت. مخبری بزغالگان را پرسید این چه بود ‏که ماع برکشیدید و صدای تان به سرکشیدید. بزغاله ای به شعر آمده گفتی

بیت العربی
هذا موضع الخطیری و معاند الکثیر
والخلیج مشحون العساگر، البیر بیر
نحن ندعوا مشاهدین بالخطر الجدی
و المحمود یکذب الخطر بلاتدبیر
‏( ترجمه: خطر جدی است، خیلی هم جدی است.)‏

بزغاله را همی فایدت بسیار باشد، اول آنک: شیر دهد و فایدتی در کار او شود. دویم آنک پوستین ‏آن را وارونه کنند و قبا کنند بر هر کس تازه بیاید، سیم آنک چون نغمه ای ناساز از خود صادر ‏نماید که چوپان را خوش ناید، ترتیب او بدهند و تکلیف او بسازند. چهارم آنک چون زیاد به سفر ‏برند و روند بزغالگان گویند کین ز چه کردی و چرا رفته ای؟ زین سبب چوپان را همان به که ‏چون بزغاله به سخن آید سلسله خصومت بجنباند و چون به ثقل خروار شود، آن را طعام کنند و از ‏شرش راحت شوند. شاعر در باب بزغاله گفته است:‏

بیت
منعم که بگو..د به کلمبیای کفار
گویند بسی نغز و بسی نکته در آن بود
اما چو یکی نقد کند منعمکان را ‏
بزغاله همی گفته و زین نقد بسوزد

ملک زاده ای را نوکری بود تند خوی و بزغاله ای نکته گوی، و برغاله چنان بودی که هر چه ‏سووال کردی به یک کرت جواب دادی و در هیچ مساله در نماندی، و نوکر به هر کجا برفتی ‏شری موجود گشت و چون بیامد، مردمان را از ملک روی برگشت، تا روزی نوکر خواست به ‏خراسان همی شود، پس ملک زاده بزغاله را پرسید: « با این چه کنم که دائما در سفر است، زین ‏حالت او ملک مرا در خطر است.» بزغاله همی ریش جنبانده و گفت: این چون بماند سخن گوید و ‏در خطرمانی، چون به سفر رود، سخن گوید و در خطر مانی، او را بگوی تا به سفر نرود و سخن ‏نگوید تا ملک با تو ماند و اسب تو گردون را جهاند. تا نوکر بیامده و دیگر نوکران و مخبران ‏سعایت بزغاله نزد او بکردند، پس بزغاله را به بیابان برده کارد بر حلقش بمالید و گفت:‏

بیت
برغاله مشو کز دو جهان رانده شوی
نی گاو بمانی و نه خر خوانده شوی
افسوس که بزغاله شدی حرف زدی
یزغاله مشو که این چنین مانده شدی

پس نوکران بزغاله همی کشتند و حکم گاوان و گوساله گان را به جای ایشان نوشتند.

 

علم و صنعت و کلمبیا و کوشکک

با توجه به دیدار اخیر احمدی نژاد با دانشجویان علم و صنعت که پشت درهای قفل شده ‏برگزار و گزارش آن در ابعاد وسیع منتشر شد، و دیدارهای قبلی وی از جاهای دیگر، گروه ‏تشریفات ریاست جمهوری بطور خلاصه، دستورالعمل و خلاصه گزارش دیدارهای زیر را ‏منتشر کردند.‏

محمود به علم و صنعت می رود
وسایل لازم: قفل، زنجیر برای بستن درها، اتوبوس برای آوردن دانشجویان بسیجی، کارت ویژه ‏برای جلوگیری از آمدن دانشجویان، پوستر برای در دست گرفتن، یک رئیس دانشگاه برای ‏توصیف سجایای رئیس جمهور، تعطیل کردن دانشگاه برای جلوگیری از ورود دانشجویان، ‏استفاده از چند کامیون نیروی انتظامی برای بیان حقایق به دانشجویان بسیجی، دستبند برای ایجاد ‏همبستگی میان اطلاعات و دانشجویان مخالف، گاز اشک آور برای جلوگیری از سووالات ‏نامربوط، خبرنگار نخودی به تعداد کافی، مقدار زیادی اخم و تکان دادن دست برای تهدید دشمنان. ‏جملات صادره: « خائنین را بزودی معرفی می کنیم... تا آخرین قدم ایستاده ایم و با آمریکا مذاکره ‏نمی کنیم... پیروزی هسته ای ما صد برابر بزرگتر از ملی شدن نفت است... آنها جاسوس اند... ‏آمریکا نابود شده است و دارد آخرین دست و پای خود را می زند... دانشگاه را هم اصلاح می ‏کنیم... در ایران که به اهداف مان رسیدیم اما باید اول جهان را نجات می دهیم... در نیویورک ‏برای ما 50 محافظ می گذاشتند و با ده ماشین می رفتیم و مردم برای ما دست تکان می دادند و تا ‏مرا می دیدند می گفتند محمود محمود محمود... ما و رهبری با هم می نشینیم و به ریش اینها ‏دوتایی آی می خندیم.» ‏

محمود به کلمبیا می رود
وسایل لازم: دسته گل، هشتاد دوربین فیلمبرداری و دویست میکروفون، کارت ویژه برای بردن ‏همراهان در سالن، کت و شلوار تمیز، یک گروه محافظ آمریکایی برای حفاظت از دست مردم، ‏یک رئیس دانشگاه که به او می گوید دیکتاتور حقیر، مقداری لبخند در مقابل حملات دشمن، ‏مقداری دروغ برای پاسخ دادن به سووالات دانشجویان، تلاش برای نشان دادن یک چهره آرام، ‏مقداری گردن کج، جملات صادره: « ما در ایران از میهمانان پذیرایی می کنیم، در ایران به همه ‏اجازه می دهیم حرف شان را بزنند... دانشجویان ایرانی خودشان قدرت تشخیص دارند و کاملا ‏آزادند.... زنان ایرانی آزادند... ما قصدی برای نفوذ در جهان نداریم ... در ایران آزادی کامل ‏وجود دارد... در ایران مسوولان ما بدون هیچ محافظی به میان مردم می روند... من رهبری را ‏نمی شناسم، تا حالا ایشان را ندیدم.» ‏

محمود به روستای کوشکک می رود
وسایل لازم: عروسک برای بچه ها، دوچرخه کودکان، واکمن برای نوجوانان، پوستر برای در ‏دست گرفتن جمعیت، شکلات برای پذیرایی، پاکت نامه، سکه برای مردم مهربان که الحمدالله ‏دانشجو نیستند، مقداری محافظ برای حفاظت از مردم، عینک دودی برای اینکه رئیس جمهور ‏موقع وعده دادن چشمش توی چشم مردم نیافتد، وام به مقدار کافی، مقداری معاون وزیر و مسوول ‏محلی، تعداد زیادی عکاس و تعداد کمی خبرنگار، یک صندوق از بودجه جاری برای حل ‏مشکلات سریع، تعدادی کودک برای عکاسی در بغل رئیس جمهور، لباس محلی، مقداری طناب ‏برای جلوگیری از ورود بزغاله به صحنه، جملات صادره: « چهل درصد بودجه امسال را به ‏روستائیان می دهیم.... تمام وعده های قبلی عمل شده و فقط سه تا مانده که آنها هم بخاطر دولت ‏های قبلی عمل نشده... الآن مردم جهان منتظر هستند که شما بروید و آنها را نجات دهید... در ‏نیویورک برای ما 150 تا محافظ گذاشتند و دویست تا ماشین بود که با آن ما را می بردند، همه ‏شان مشکی بود، و این بخاطر من نبود، بخاطر خدا بود... اگر بودجه کم است 45 درصد بودجه ‏کشور را به روستائیان می دهیم... بوش افتاده بود روی دست و پای من و التماس می کرد و با ‏همان لهجه خودش می گفت مامود بیا دست بردار، ما بدبختیم، من گفتم این ملت ماست که شما را ‏ول نمی کند... کی خسته است، دشمن... بعضی عناصر دولتهای قبلی همین دیروز گفتند بودجه ‏روستاها فقط 40 درصد باشد، ولی من همین الآن می گویم که 50 درصد بودجه را به روستائیان ‏بدهند.... همانطور که رهبر فرمودند من خیلی خوبم.» ‏
‏ ‏
محمود به ماناگوآ می رود
وسایل لازم: صد نفر همراه، حداقل بیست وزیر، تعدادی قرارداد آماده برای دادن نفت به میزان ‏مورد نیاز، تراکتور به میزان کافی، سی نفر محافظ مسلح به هشتاد دستگاه عینک دودی، دسته گل ‏محمدی و عطر مشهدی، تعدادی کتاب چاپ شده در مورد سیمون بولیوار و چه گوارا و مارکس ‏به زبان فارسی که توسط دولت هر کدام در ده نسخه چاپ شده است، قرآن به تعداد کافی برای ‏خوردن به کمر دشمن، تعدادی صندوق قرمز، تعداد پنجاه خبرنگار و دو عدد عکاس مطمئن، ‏مقدار زیادی لبخند، مقدار زیادی شگفتی از دیدن پیشرفت های نیکاراگوئه، به مقدار کافی پسر یتیم ‏برای عکاسی در کنار رئیس جمهور. جملات صادره: « ای مرگ بر آمریکا، ای نفرین به ‏آمریکا، درود بر امام خمینی که به ما سوسیالیسم را آموخت و درود بر مارکس که به شما اسلام ‏را نشان داد.... ملت ما پشت سر شما ایستاده است... ما بیست درصد بودجه مان را به آمریکای ‏لاتین تخصیص دادیم، کاش شما هم در آسیا بودید... ما که در نیویورک بودیم حتی یک محافظ هم ‏برای ما نگذاشتند و چند بار ما را ترور کردند و حتی اجازه نمی دادند با اتوبوس برویم، فقط ‏مسیرهای طولانی را پیاده می رفتیم... ما می خواهیم کنار شما بایستیم تا شما رهبری جهان را در ‏دست بگیرید... امروز ما و شما باید دست به دست هم بدهیم تا جلوی آمریکا بایستیم، شما جلوتر ‏هستید، شما بایستید ما برای شما تراکتور می فرستیم... امروز رهبری ایران در تمام جهان حضور ‏دارد و از شما هم بازدید می کند. »‏

نتیجه گیری اخلاقی: صداقت خیلی مهم است، بخصوص قبل از انتخابات.‏
نتیجه گیری فلسفی: مهم ترین اشتباه دولت های قبلی این بود که اینقدر احمق بودند که فکر می ‏کردند دروغ گفتن حدی دارد.‏
نتیجه گیری مردمی: وقتی برای دیدار مردم می روید سعی کنید سراغ مردمی بروید که یا با شما ‏هستند، یا هنوز شما را نمی شناسند.‏
نتیجه گیری دانشجویی: دانشجوی خوب را با اتوبوس می آورند، دانشجوی بد را با مینی بوس می ‏برند
.‏

 

نوشته شده توسط الناز و دوستان  | لینک ثابت |

وقتی رگ غیرت این طلبه جوان باد می کنه . چون الحمدالله همه چیز مملکت ما درسته - نه گرونی و نه بیکاری وجود داره و مشکل مسکن و ازدواج جوانان حل شده و مواد مخدر و به ویژه کراک از جوانان زیر ۲۵ سال کشور قربانی نمیگیره و ...و امثال ایشان اصلا متوجه این قضیه هستند و احتمالا حل مشکلات فوق را منوط کردن به ظهور صاحب الزمان که خودش با شمشیر میاد همه دشمنان اسلام رو از بین می بره و نیازی به اقدامات دولت نیست . ولی اون مشکل که رفتن در تالار موسیقی اجرا کردند و در یک جلسه عمومی خواننده خواندند چون ما با این لباس طلبگی نمی تونیم شرکت کنیم پس بقیه هم نروند و بروند گوشه پیدا کنند و تل بزنند . چون اونجوری اسلام به خطر میفته .  پس امثال این حاج آقا باید هم برای حفظ دین اعتراض کنن ؟! چون اصلاْ ملت نباید خوش باشند .اما باید کاری کنیم  در جلسات و هیات های مذهبی ۵۰۰ نفر ضچه بزنیم و اشک بریزیم و هی سر امام حسین ع را ببریم تا به فیض اکمل برسیم . . جدی چرا مثلاْ بعضی مداحان و حاج آقا ها دوست دارند مردم  را در محلی گیر بیاورند و مثلا ۵۰۰ مرد گنده بشینند هی گریه کنند . و تو سر خود بزنند که چرا حسین کشته شد . عاقبت که چی ... جوانان ژاپن هم اینجوری هستن ؟ نمیدونم این نظر منه ... شاید اشتباه می کنم ؟ نظر شما چیه ؟


بزغاله ها

نمایش تک پرده ای

راوی: مردی که از راه دور آمده بود، به جمعیت خیره شد، چشمانش را بست و خراسانیان را ‏گفت: « شهدا را هر لحظه می بینم که گره ها را باز می کنند.... من از شرق و غرب عالم را رفته ‏ام، به اروپا نرفته ام، اما اطلاع واثق دارم که امروز مردم دنیا از وضع جهان خسته اند.... و به ‏دنبال یک راه نو هستند و آن را در ملت و نام و فرهنگ ایران دنبال می کنند... دشمنان بدانند! از ‏این به بعد آنها باید با ما توافق کنند، نه ما با آنها...دشمنان بدانند! کسانی که شیوه مردمی دولت و ‏رئیس جمهور را تمسخر می کنند، از بزغاله کمتر می فهمند... » صحنه تاریک می شود‏

روانکاو: گفتی اسمت چیه؟
الف نون: محمود احمدی نژاد، من همون احمدی نژادم.‏
روانکاو: اشکالی نداره، اینجا همه افرادی که می آن یک مشکلی دارند، اصلا نگران نباشید.‏
الف نون: عرض کردم من احمدی نژادم، فیلم منو ندیدین؟ ماهواره هر روز نشون می ده...‏
روانکاو: چرا عزیزم، دیدم، شما هر چی می خوای بگی بگو، راحت باش. شغلت چیه؟
الف نون: من رئیس جمهور مملکت هستم، عکسم همه جا هست. تلویزیون ندیدین؟...‏
روانکاو: شما زیاد تلویزیون نگاه می کنی؟ اتفاقا بد هم نیست، چه احساسی می کنی؟ ‏
الف نون: من شهدا رو هر روز می بینم که دارن گره ها رو باز می کنن...‏
روانکاو: خیلی جالبه، این گره ها کجاست؟ احساس می کنی کجا گره خورده؟ ‏
الف نون: همه جا دکتر، خونه گرون شده، می آم به اون دست بزنم، سیمان گرون می شه، صفر ‏ها رو می گم از روی اسکناس خط بزنین، نامه می نویسن و گره می زنن، بعد شهدا رو می بینم ‏می آن و گره ها رو باز می کنن.‏
روانکاو: چطوری شهدا رو می بینید؟ به چه شکلی؟
الف نون: مثل فرشته ها هستند، ریش بلند، کت و شلوار خاکستری، عینک دودی دارند، دقیقا مثل ‏فرشته ها، می آن، گره ها رو باز می کنن، همه جا گره خورده...‏
روانکاو: مثلا چه جور گره هایی رو باز می کنند؟ یادتون می آد؟
الف نون: بله، آقای دکتر، دو ماه قبل بود، آخر شب سه تا از شهدا اومدن، یه پرونده بزرگ بود، ‏شاید ده هزار برگ داشت، خیلی بزرگ بود، مثل ستون، می گفتن پرونده هسته ای ایرانه، دورش ‏یه طناب بود، پر از گره، همه شو باز کردن و پرونده رو ورق ورق کردن، همه شو ریختن توی ‏یک چاه بزرگ، بعد یکی شون گفت، دیگه پرونده اتمی تموم شد، گفتم راست می گی؟ گفت، من ‏که رئیس جمهور نیستم دروغ بگم، من شهید شدم...‏
روانکاو: شما گفتی احساس می کنی رئیس جمهوری، تا حالا احساس کردی دروغ هم می گی؟‏
الف نون: دروغ نمی گم، بعضی اوقات، اگر به صلاح مملکت باشه...‏
روانکاو: اون وقت شما رئیس جمهور کجا هستید؟
الف نون: من رئیس جمهور ایران هستم، دکتر شوخی می کنی؟ حتما عکس های منو دیدین؟
البته من هم شوخی می کنم، ولی در مورد انرژی هسته ای شوخی ندارم، من فرشته ها رو دیدم که ‏اومدن و یک گره های تازه ای رو باز کردن...‏
روانکاو: گره چی بود؟
الف نون: جنگ می خواست بشه، اون شهدا با کت و شلوار خاکستری اومدن، چند تا گره خورده ‏بود توی لندن و سوئیس و نیویورک، اون ها گره ها رو باز کردن، گره کراوات بود، دور گردن ‏بوش و براون و البرادعی و سارکوزی نامرد بزغاله، گره کراوات ها رو باز کردن، یهو دیدم نور ‏توی پیشونی همین ها تابید، سه تایی سینه می زدن، مرکل گریه می کرد، به من گفتن پرونده جنگ ‏تموم شده، اونها گره ها رو باز کردن...‏
روانکاو: دیگه چی احساس می کنی؟ بگو، هر چی فکر می کنی بگو...‏
الف نون: دکتر! من از شرق و غرب عالم رو رفتم‏
روانکاو: چه جالب! اروپا هم رفتی؟
الف نون: نه، فقط اروپا نرفتم، خوردیم به قطعنامه، وگرنه برنامه اش روی میز بود، بخشکی ‏شانس، ولی دکتر! اطلاع واثق دارم که امروز مردم دنیا از وضع جهان خسته اند.‏
روانکاو: شما خیلی خسته می شی؟ زیاد کار می کنی؟‏
الف نون: نه، خسته نمی شم، ملت! کی خسته است، دکتر بگو، دشمن!‏
روانکاو: دشمن؟ آهان، دشمن! بگو ببینم از کجا اطلاع پیدا کردی مردم جهان از وضع دنیا خسته ‏اند؟
الف نون: اونها به من هر روز زنگ می زنن، خیلی هستند. می گن ما از این غرب خسته شدیم، ‏ما می خوایم شما بیایید.‏
روانکاو: اونها چطوری با شما حرف می زنند؟ با خودت حرف می زنند؟ از کجا؟
الف نون: از همه جا، از کاراکاس، ونزوئلا، توگو، جزایر بالی، همه اش از بالی زنگ می زنن، ‏از پاریس، فرانسه، کاراکاس، مسکو، از همه جا، حتی از عربستان...‏
روانکاو: به چه زبونی حرف می زنند؟
الف نون: به زبون آدم درمونده، همه شون فقیرن، پابرهنه، می گن بیا ما رو نجات بده... وقتی ‏حرف می زنن، من می فهمم، مثل اینکه همه زبون ها رو بلد باشم، خیلی هاشون فارسی حرف می ‏زنند. می گن ما فقیریم، به ما کمک کنید، ما رو مدیریت علمی کنید...‏
روانکاو: احساس می کنی فارسی حرف می زنند، یا احساس می کنی حرف هاشون رو درک می ‏کنی؟ ‏
الف نون: نه، فارسی حرف می زنن، می دونم، انگار خدا می خواد اونها هر جور می خوان ‏حرف بزنن، ولی ما بفهمیم. دکتر اون ها خسته شدن. ‏
روانکاو: شما خودت هم زیاد کار می کنی، نه؟ خسته می شی؟ کارت سخته؟ نه؟
الف نون: نه، من خسته نمی شم، به جثه ام نگاه نکن، دشمن خسته می شه، اروپایی ها بخصوص ‏جنوب اروپا خیلی خسته شدن، کلمبیا هم خیلی خسته شدن، جزایر بالی، اونها می گن ما دنبال یک ‏راه نو هستیم و می گن ملت ایران و فرهنگ ایرانی باید بیاد کشور ما... اونها ما رو دنبال می ‏کنن.‏
روانکاو: تو از اونها می ترسی؟
الف نون: دکتر! من حتی نمی دونم ترس رو چطوری می نویسن. هرگز نترسیدم... مگر از خدا و ‏امام زمان، تازگی ها از امام زمان هم نمی ترسم. تا چند ماه دیگه می آد. اگر ایشون بیاد، من باید ‏برم، نمی دونم اون موقع از عهده این وضع بربیاد، حتما برمی آد... شهدا کمکش می کنن، ریش ‏بلند دارن، نور توی پیشونیشونه، با کت و شلوار خاکستری، با جوراب سفید شیشه ای. زن شون ‏براشون خریده... ‏
روانکاو: گفتی همه خارجی ها می خوان ایرانی بشن؟
الف نون: نه، نمی خوان ایرانی بشن، می گن شما بیایید آقای ما باشید، سرور ما باشید، من همه ‏شون رو می بینم، من می گم من نوکر شما هستم، اونها می گن تو سرور مائی، محمود! ‏
روانکاو: ببین محمود! تو باید با مشکلاتت مواجه بشی... می دونی؟
الف نون: من نه، اونها، دکتر! ما خیلی به اروپا و آمریکا فرصت دادیم، از این به بعد اون ها باید ‏با ما توافق کنند...‏
روانکاو: تو قبلا به اون ها فرصت دادی؟ اصلا سعی کردی مشکلاتت رو حل کنی؟
الف نون: نه، من قبلا به اون ها فرصت ندادم، اون ها اگر فرصت پیدا کنن منو نابود می کنن، ‏اونها باید با ما توافق کنند...‏
روانکاو: تو به اون ها گفتی چی می خوای؟
الف نون: من با اون ها حرف نمی زنم، اگر حرف بزنم ممکنه قبول کنند، اون وقت مذاکره می ‏کنن، علی نمی خواست بره، من به غلامحسین گفتم استعفاش رو بیار، امضاش کردم، می خواست ‏بره مذاکره کنه...‏
روانکاو: ولی تو باید مشکل رو حل کنی...‏
الف نون: مشکل حل نمی شه، مگر اون فرشته ها بیان، گره ها رو باز می کنن. این دفعه اون ها ‏باید با ما توافق کنند.‏
روانکاو: مگه دفعه قبل شما با اونها توافق کردی؟
الف نون: من نکردم، ولی قبلی ها می خواستن بکنن، می خواستن مملکت رو بفروشن، می ‏خواستن نفت ها رو بخورن، نفت شده بود بیست دلار، من رسوندم به صد دلار... اونها باید با ما ‏توافق کنند.‏
روانکاو: اگر اونها بخوان توافق کنند، قبول می کنی؟
الف نون: نه، هیچ وقت، عمرا اگر توافق کنم، اگر اونها قبل از آقا بیان، مملکت می ره از دست. ‏من توافق نمی کنم.‏
روانکاو: ولی شما گفتی اونها باید با ما توافق کنن، منظورت چی بود؟
الف نون: سیاست منه، دکتر، همه دنیا فهمیدن با کم کسی طرف نیستند، من بازی شون دادم. می ‏فهمی دکتر، هیچ کس فکرش رو هم نمی کرد... محمود؟
روانکاو: تو رو مسخره می کردن؟ احساس می کنی تو رو دست می اندازن؟
الف نون: احساس نمی کنم، دکتر! می نویسن، همه جا می گن، در رو که می بندم می فهمم صدای ‏خنده می آد، جوک می سازن، اس ام اس می فرستن....‏
روانکاو: احساس می کنی همه دارند مسخره ات می کنند؟
الف نون: همه نه، خانومم قبولم داره، زن خوبیه، ولی اکبر، محمد، حتی علی، باقر، همه شون ‏مسخره می کنن... ولی می دونی دکتر، اونهایی که منو مسخره می کنن، از بزغاله کمتر می ‏فهمند... برغاله، می گن بع، بع، بع....‏
روانکاو: چرا بزغاله؟ چرا فکر می کنی برغاله نمی فهمه؟
الف نون: بزغاله ها خیلی بی شعورن، آقای دکتر! من بچه بودم بزغاله داشتیم...‏
روانکاو: چه احساسی نسبت به بزغاله داری؟ چرا بی شعوره؟
الف نون: بی شعوره، نمی فهمه، دیدی این پروفسورهای مثلا روشنفکر ریش بزی می گذارن، ‏دکتر! شما نمی فهمی، باید چند سال بغل برغاله زندگی کرده باشی، هر چی بگم کافی نیست، اینها ‏مثلا اقتصاد دان هستند؟ اومدن پیش من، گفتن من اشتباه می کنم، من گوش نمی کردم به حرف ‏هاشون، ذکر می خوندم و روی کاغذ می نوشتم، ریش شون مثل بز بود، برغاله های نفهم!‏
روانکاو: در بچگی بزغاله با تو کاری کرده؟ مثلا شاخ زده؟
الف نون: اینها شاخ می شن برای آدم، بیست سال خوردن و خوابیدن... شاخ می زنن...‏
روانکاو: خب چرا بهشون نمی گی گاو؟ چرا نمی گی الاغ؟ چرا نمی گی خرس؟ چرا فقط بزغاله، ‏حتما باید دلیل وجود داشته باشه.... نه؟
الف نون: اینها گاو نیستن، اگر گاو بودن مشکلی باهاشون نداشتیم، الآن خیلی ها گاو هستند، ما ‏باهاشون کنار می آییم، حتی همکاری می کنیم. الاغ هم نیستند، چون حرف گوش نمی کنن، من ‏می گم دنیا رو دیدم، من شرق و غرب عالم رو دیدم، می دونی فقط چند بار کاراکاس رفتم، که ‏یکی شون نرفته، اینها بزغاله اند...‏
روانکاو: من نمی فهمم، تو می گی گاو و الاغ با شعور تر از بزغاله هستند، این رو نمی تونم ‏بفهمم... ‏
الف نون: دکتر! شما هم با من مخالفی، شما هم حتما فکر می کنی من اشتباه می کنم...‏
روانکاو: نه عزیزم، من باهات مخالف نیستم، فقط می خوام با هم حرف بزنیم، مذاکره کنیم، اینجا ‏درها بسته است و من و شما بحث می کنیم...‏
الف نون: مذاکره؟ برای چی؟ من مذاکره ای ندارم... من رئیس جمهورم...( با خشم از جایش بلند ‏می شود و در را باز می کند و بیرون می رود) ‏
روانکاو هم بیرون می رود، دو نفر محافظ ایستاده اند. ‏
روانکاو: این آقا خیلی وضعش خرابه، من نمی دونم چی کارش کنم، می گه من رئیس جمهورم...‏
محافظ: بله، خوب معلومه، ایشون رئیس جمهور هستند، ما هم محافظ شون هستیم....‏
روانکاو به محافظ نگاهی می کند و چشمهایش را گرد می کند و می گوید: بع بع، بععععععع، برین ‏از مطب من بیرون، من بزغاله ام، بع، بعععععع، بع

پرده می افتد، نورها می رود، یک باره همه صحنه منفجر می شود، تماشاگران فرار می کنند... ‏تعدادی از بازیگران از پشت پرده بیرون می ایند.‏
اکبر: دیر رسیدیم، همه جا از بین رفت. من که گفته بودم.‏
محمد: من باید فکرامو بکنم، ببینم می خوام اصلا توی صحنه باشم یا نه...‏
علی کوچیکه: من که گفتم جلوش رو بگیرید، من یه بار دیگه استعفا می دم، می رم فلسفه مو ‏بخونم...‏
علی بزرگه: یعنی واقعا منفجر شد، من داشتم فکر می کردم ایشون دارن یک اشتباهی می کنن... ‏حالا یعنی دیگه نمی شه کاری کرد؟ ‏
مسوول جدید سالن وارد می شود: بازی تمام شد، تشریف ببرید بیرون، تماشاگران جدید دارن وارد ‏سالن می شن. ‏

نوشته شده توسط الناز و دوستان  | لینک ثابت |

چین و روسیه، دوست یا دشمن؟
اصولا به نظر شما چگونه ممکن است روسیه و چین دوست ما باشند؟ اصلا چرا باید دوست ما ‏باشند؟ سابقه دوستی قدیمی داریم؟ همدین هستیم؟ قومیت واحد داریم؟ همسایه ایم؟ دخترشان ‏عروس ماست؟ شریک تجاری ما هستند؟ اصلا چه ربطی به هم داریم؟ به نظر می رسد این وسط ‏چینی ها و روس ها یک شاخ پیدا کرده اند به اسم « احمدی نژاد» که آن را می کنند توی چشم ‏آمریکا، یک پستان هم پیدا کرده اند که علی الدوام از آن نفت 90 دلاری می دوشند، فکر کنید، ‏خطرناک ترین حکومت های جهان، نزدیک ترین دوستان ایرانند. البته چین اعلام کرد: « ایران ‏انعطاف بیشتری از خود نشان دهد.» نیکلاس برنز هم گفت: « در انتظار تلاش شفاف تر روسیه و ‏چین هستیم.» دولت آمریکا هم خاطر نشان کرد که « روسیه و چین ماههاست مانع از اعمال ‏تحریم های شدید علیه ایران هستند.» ‏

 

بی بی سی اعلام کرد که نشست 5+1 برگزار شد و در پایان ‏تصمیم گرفته شد که تا 19 نوامبر، یعنی 15 روز بعد منتظر بمانند و وقتی نظر البرادعی و ‏سولانا اعلام شد قطعنامه سوم را که در حال تنظیم آن هستند، آماده کنند. وزارت حقیقت و صدا و ‏سیما اعلام کردند که نشست 5+1 بدون هیچ نتیجه ای پایان یافت، به ادامه بی خبری توجه ‏فرمائید. همین دو روز قبل اوباما، نامزد دموکرات ریاست جمهوری آینده آمریکا سخنرانی کرد و ‏گفت: من اگر انتخاب شدم، با ایرانی ها می جنگم، چون تا وقتی ایران این وضعیت را دارد، ‏عراق آرام نمی شود. وزارت حقیقت هم اعلام کرد: اوباما اعلام کرد « اگر پیروز بشوم شخصا با ‏ایران مذاکره می کنم.» هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه همین هفته قبل جلوی دهها ‏هزار نفر آدم اعلام کرد که وضع خطرناک است، ولی می شود جلوی آن را گرفت، بشرط اینکه ‏از اظهار نظرهای نسنجیده خودداری شود. وزارت حقیقت رسما این جمله های هاشمی را حذف ‏کرده و یک سخنرانی ناب ضد امپریالیستی از وی صادر کرده که انگار دستور آتش را برای ‏جنگ دارد می دهد. پوتین رسما با آیت الله خامنه ای ملاقات کرد، لاریجانی اعلام کرد ایشان یک ‏پیام در مورد مسائل هسته ای داشت، احمدی نژاد رسما اعلام کرد ایشان هیچ پیامی نداشت. ‏وزارت حقیقت رسما تکذیب کرد. لاریجانی هم اعلام کرد من هیچ اختلافی با رئیس جمهور ندارم. ‏یک مصاحبه از سوی هفته نامه کویتی « المشاهد السیاسی» با علی لاریجانی منتشر شد. این ‏مصاحبه در همه جا منعکس شد، چند ساعت بعد لاریجانی رسما اعلام کرد که کل مصاحبه داستان ‏سرایی است. آقای منتظری اعلام کرد: « فکر نکنید اگر جنگ دربگیرد آب از آب تکان نمی ‏خورد، این مردم آن مردم گذشته نیستند که داوطلبانه روی مین می رفتند.» از نظر وزارت حقیقت ‏موجودی به نام حسینعلی منتظری که زمانی شخص دوم این کشور بود، وجود ندارد. آقای احمدی ‏نژاد از سوی وزارت حقیقت اعلام کرد که هیچ احتمالی برای جنگ وجود ندارد. اما وزیر دفاع ‏اعلام کرد که « منافع متجاوز را با سهمگین ترین پاسخ درهم می کوبیم.» معلوم نیست، وقتی ‏جنگی قرار نیست اتفاق بیفتد، چرا اینقدر با این شدت و اینقدر سهمگین دشمنان را در هم می ‏کوبیم. وزارت حقیقت همچنان مشغول ارسال آخرین اخبار است.‏

نوشته شده توسط الناز و دوستان  | لینک ثابت |

نظر شما ؟  بگید لطفاْ

نوشته شده توسط الناز و دوستان  | لینک ثابت |

با توجه به اینکه معمولا اولین نتیجه هر کاری در جمهوری اسلامی ایجاد سووالات بدون پاسخ در ‏مورد همان کار است، لذا، مهم ترین سووالات روز، همراه با پاسخ های پیشنهادی و احتمالی و ‏چهار جوابی و غیره، برای سووال پیچ شدن بیشتر، تقدیم می شود. ‏

سووال اول: این جمله را کامل کنید: علی لاریجانی استعفا....‏
‏1) داد؟‏
‏2) کرد؟
‏3) داده شد؟
‏4) داده بود، ولی بعدا کرده شد؟

سووال دوم: رابطه استعفای علی لاریجانی و پوتین چه بود؟
‏1) چون پوتین را درآورده بود؟‏
‏2) چون پوتین را در نیاورده بود؟
‏3) چون پوتین را احمدی نژاد پوشید؟‏
‏4) چون در مورد پیام پوتین خبر داد؟
‏ ‏
سووال سوم: چرا لاریجانی گفت« پوتین پیام هسته ای به رهبر داد» ولی احمدی نژاد گفت« پوتین ‏هیچ پیام هسته ای نداد»؟
‏1) چون لاریجانی می خواست استعفا بدهد و باید خبرش را می داد؟‏
‏2) چون احمدی نژاد نمی خواست استعفا بدهد، و لاریجانی نباید خبرش را می داد؟
‏3) چون لاریجانی راست می گفت، اما احمدی نژاد راست می کرد؟
‏4) چون خبر را باید احمدی نژاد و استعفا را باید لاریجانی می داد؟

سووال چهارم: چرا هم در اجلاس خزر و هم در استعفای لاریجانی مجلس بی خبر ماند؟
‏1) چون مجلس در راس امور است، اما اجلاس خزر و لاریجانی در ته امور است؟
‏2) چون براساس قانون اساسی کلیه تصمیم گیری های بین المللی باید با نظر مجلس باشد و این ‏تصمیمات بین المللی نبود؟
‏3) چون مجلس کار داشت در حالی که رئیس جمهور کار نداشت؟
‏4) چون انتخابات نزدیک است، ولی دریای خزر دور است؟

سووال پنجم: اکونومیست در مورد سفر پوتین به تهران نوشت « آخرین تانگو در تهران»، معنی ‏این جمله چیست؟
‏1) احمدی نژاد و پوتین با هم تانگو رقصیدند، لاریجانی استعفا داد؟‏
‏2) احمدی نژاد با پوتین تانگو رقصید و لاریجانی در مورد آن خبر نداد و استعفایش پذیرفته شد؟
‏3) سولانا می خواست با لاریجانی در رم تانگو برقصد، اما احمدی نژاد در تهران رقص کرشمه ‏آمد؟
‏4) پوتین با احمدی نژاد تانگو رقصید، به همین دلیل لاریجانی هم مجبور بود با احمدی نژاد ‏برقصد و به همین دلیل استعفا داد؟

سووال ششم: رابطه استعفای لاریجانی با آب نبات و مروارید چه بود؟
‏1) احمدی نژاد مرواریدها را از لاریجانی گرفت، او هم آب نبات را پرت کرد و رفت؟‏
‏2) احمدی نژاد مروارید را به فاطی داد و آب نبات را خودش خورد و لاریجانی قهر کرد؟
‏3) فرانسوی ها آب نبات را پس گرفتند، مروارید هم در دریای خزر گم شد و لاریجانی رفت.‏
‏4) لاریجانی برای پیدا کردن مروارید به دریای خزر رفت، ولی با پوتین احمدی نژاد برخورد ‏کرد و غرق شد.‏

سووال هفتم: در اجلاس خزر چه اتفاق مهمی افتاد؟
‏1) لاریجانی غرق شد؟‏
‏2) احمدی نژاد زیرآبی رفت؟
‏3) رهبری با پوتین کنار خزر راه رفت؟
‏4) پنج رئیس جمهور با هم عکس گرفتند، تا دو رهبر با هم حرف بزنند؟

سووال هشتم: وقتی سخنگوی دولت، بعد از دادن خبر استعفای لاریجانی گفت« دکتر لاریجانی در ‏خدمت نظام، کشور و انقلاب خواهند بود»؟
‏1) چون از این پس لاریجانی فقط به مطالعه فلسفه می پردازد و لذا در خدمت نظام، کشور و ‏انقلاب خواهد بود؟
‏2) چون هر کس استعفا بدهد به توضیح احتیاج دارد؟ ‏
‏3) چون اصولا کسی که از دولت احمدی نژاد استعفا بدهد، در خدمت نظام و کشور خواهد بود، ‏انقلاب هم نکته انحرافی بود؟
‏4) چون بقیه افراد در خدمت نظام، کشور و انقلاب نخواهند بود؟

سووال نهم: چرا دو سال قبل علی لاریجانی از سوی رهبر منصوب شد، اما دیروز رئیس جمهور ‏با استعفای او موافقت کرد؟
‏1) چون در این دو سال رئیس جمهور کارهای رهبر را هم می کند.‏
‏2) چون در این دو سال رئیس جمهور، محبوبیتش کم شده است.‏
‏3) چون لاریجانی برای کنترل رفتارهای غیر معقول رئیس جمهور منصوب شده بود، ولی فعلا ‏کسی به رفتار معقول نیازی ندارد؟
‏4) هر سه جواب صحیح است؟

سووال دهم: در حالی که احمدی نژاد پس از دیدار با پوتین گفت: « اجلاس خزر به تمام اهداف ‏خود رسید» و ایهود اولمرت، رئیس جمهور اسرائیل دو روز بعد، در دیدار با پوتین گفت« از ‏دیدار با پوتین دلگرم شدم»، پیدا کنید پوتین با کدامیک از خزندگان بیشترین شباهت را دارد؟
‏1) مارمولک .‏
‏2) آفتاب پرست.‏
‏3) خرسی است که مار خورده و افعی شده.‏
‏4) اصولا خرس جزو خزندگان نیست.‏

سووال یازدهم: علت اینکه سپاه اعلام کرد« در دقیقه اول حمله دشمن 11 هزار موشک به سوی ‏پایگاههای دشمن شلیک می کنیم.» اما متکی گفت « احتمال حمله نظامی آمریکا صفر است.» ‏چیست؟
‏1) احتمال حمله نظامی آمریکا صفر است، اما منظور سپاه از دشمن بورکینافاسو است که قرار ‏است در صورت حمله به ایران 11 هزار موشک به آنجا پرتاب شود؟‏
‏2) سپاه پاسداران قصد دارد بجنگد، ولی وزارت خارجه در جریان جنگ نیست؟
‏3) وزارت خارجه از اینکه جنگ نمی شود خبر دارد، ولی می ترسد این خبر را به سپاه بدهد؟
‏4) سپاه و وزارت خارجه در جریان جنگ هستند، ولی ما در جریان نیستیم؟

سووال دوازدهم: با توجه به اینکه آقایان احمد توکلی، محسن رضایی، محبیان، فلاحت پیشه و ‏برخی دیگر از اصولگرایان از استعفای لاریجانی ابراز ناراحتی کردند، چرا احمدی نژاد با ‏استعفای او موافقت کرد؟
‏1) برای اینکه ترجیح می داد لاریجانی استعفا بدهد نه خودش؟‏
‏2) برای اینکه احمدی نژاد احتیاج به دیگران ندارد؟
‏3) برای اینکه اصولگرایان ابراز ناراحتی می کنند، ولی احمدی نژاد ابراز ناراحتی نمی کند؟
‏4) برای اینکه دیگر کار از ابراز ناراحتی گذشته است؟

سووال سیزدهم: صفار هرندی وزیر ارشاد گفت « اجازه نمی دهیم سایت ها لجن پراکنی کنند» ‏چرا این وزیر چنین جمله ای گفته است؟
‏1) چون لجن پراکنی در انحصار وزارت ارشاد است و دیگران حق دخالت در این کار را ندارند؟
‏2) چون قرار است باز هم ببندند؟
‏3) چون الآن مدتی است که بسته اند؟
‏4) چون با وجود اینکه بسته شده، ولی هنوز کمی باز است؟

نوشته شده توسط الناز و دوستان  | لینک ثابت |

پوتین لگد کرد و رفت !

اجلاس پوتین در تهران برگزار شد. در حاشیه این اجلاس تعدادی رئیس جمهور دیگر نیز رفت و ‏آمد می کردند. در این اجلاس که پس از شصت سال یک رهبر روسیه به ایران آمده بود نتایج ‏بسیاری به دست آمد. احمدی نژاد گفت: « اجلاس به تمام اهداف از پیش تعیین شده رسید.» آگاهان ‏در مورد اهداف تعیین شده این اجلاس خیلی فکر کردند. آیا این اجلاس موفق شد مشکلی را که ‏سالهاست برای سهم ایران در دریای خزر پیش آمده است، حل کند؟ نظربایف رئیس جمهور ‏قزاقستان گفت: « نه، سند کنونی، سند نهایی نیست، بلکه سند همه جانبه، کنوانسیون رژیم حقوقی ‏است که همه مسائل را در بر دارد.» آگاهان پرسیدند: سند کنوانسیون چه زمانی آماده می شود؟ ‏نظربایف جواب داد: « سند کنوانسیون یک سال دیگر در باکو آماده می شود.» پس این اجلاس چه ‏بود؟ چرا برگزار شد؟ اصلا چه حاصلی داشت؟ در این مورد یکی از کارشناسان خزرشناسی به ‏گفتگو با ما پرداخته است. ‏

قضیه مولمه: در گذشته سهم ایران از خزر، نصف به نصف بود، بعدا به 20 درصد رسید و در ‏حال حاضر بین 11 تا 13 درصد است. الآن سالهاست این سهم در حال از بین رفتن است و کسی ‏هم نسبت به این موضوع توجهی ندارد، چون، گاز دریای خزر حق مسلم ما نیست، بلکه، انرژی ‏هسته ای حق مسلم ماست.‏

ما: سهم ایران از دریای خزر چقدر است؟
کارشناس: سهم ما یک مقداری است که نامعلوم است، ولی یک سال دیگر معلوم می شود.‏
ما: تا یک سال دیگر سهم ما از خزر چه می شود؟
کارشناس: تا یک سال دیگر باید ببینیم تعداد کشورهای حاشیه خزر چند تا می شوند، ممکن است ‏تعداد آنها زیاد بشود یا تعداد ما کم بشود، یا حتی تعداد ما زیاد بشود. ولی چیزی که کاملا در این ‏اجلاس معلوم شد این است که هیچ چیزی معلوم نیست. ‏


ما: لطفا بفرمائید آیا این اجلاس در مورد تعیین سهم ایران از نفت و گاز خزر کاری کرد؟
کارشناس: بله، این اجلاس بسیار موفقیت آمیز برگزار شد، آقای پوتین در حالی که تهدید به ترور ‏شده بود، در میان امواج خمپاره دشمنان اسلام که البته دوستان اسلام می خواستند ایشان را ترور ‏کنند، خودش را سینه خیز به ایران رساند و با مسوولان کشور بیعت کرد و این بزرگترین سهمی ‏بود که ما می توانستیم از دریای خزر به دست بیاوریم و دشمن را نابود کنیم.‏
ما: پس لطفا بفرمائید که با توجه به حضور درخشان آقای پوتین، آیا ایشان سهم ایران را که تا سال ‏آینده هم به باد خواهد رفت، مشخص کردند یا نه؟‏
کارشناس: البته اقدامات بسیار مهمی در این اجلاس صورت گرفت، این اجلاس بطور ضمنی از ‏حق ایران مبنی بر دستیابی به انرژی هسته ای که در ده سال آینده اتفاق خواهد افتاد، دفاع جانانه ‏ای کرد، اما سهم امروز ایران از نفت و گاز خزر در سال آینده معلوم می شود.‏
ما: پس سهم ما از نفت و گاز دریای خزر معلوم نیست؟
کارشناس: در این اجلاس سران پنج کشور بزرگ تعهد کردند حالا که قرار است از جنوب به ‏ایران حمله شود، کشورهای شمالی ایران، هیچ تهاجمی به همدیگر نمی کنند و این یک پیروزی ‏بزرگ بود که ما موفق شدیم در حالی که خطر حمله آمریکا از جنوب و غرب وجود دارد، خطر ‏حمله روسیه را که وجود ندارد، دفع کنیم.‏
ما: آیا این امید وجود دارد که سهم ایران از نفت و گاز دریای خزر معلوم بشود؟
کارشناس: بله، ما امیدواریم که با همکاری پنج کشور بزرگ ساحل دریای خزر، این دریا که هیچ ‏وقت ناامن نبوده، امنیت پیدا کند و فقط می ماند خلیج فارس که باید بعدا برای آن خودمان یک ‏فکری بکنیم.‏
ما: پس فکر می کنید سهم ما از نفت و گاز دریای خزر چه می شود؟
کارشناس: این سووال بسیار خوبی است. در این اجلاس طرفین تعهد کردند که قوای مسلح پنج ‏کشور به طرف هم نشانه نمی روند، اگر هم بروند، شلیک نمی کنند، اگر هم شلیک کنند، بعدا با ‏هم کنار می آیند، اما ایران در این اجلاس موفق شد سهم خود را از روسیه دریافت کرده و تعداد ‏پنجاه فروند جت هم به ایران فروخته شود که پول آن پرداخت شده، رسید هم داریم، روس ها هم ‏هر وقت دوست داشتند جت های جنگنده را به ما تحویل می دهند.‏
ما: پس با این حساب سهم ایران از نفت و گاز دریای خزر همچنان نامعلوم خواهد ماند؟
کارشناس: در